تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1239

مساهمون:

ص١٢٣٩
راه كلس « 1 » به نه روز به صحراى قزوين رانده ، به عزّ بساطبوس فايز گشت . و امير پير حسين برلاس و امير سونجك ملازم بودند ، و به وسيلهء سراى ملك خانم و امير شيخ نور الدين از حضرت صاحب‌قران درخواست نمود كه پدرش شاهزاده ميرانشاه را رخصت فرمايد 347 كه در بغداد پيش او باشد . عاطفت خسروانه ملتمس او را مبذول داشت و اميرزاده ميرانشاه را كنار گرفته ، اجازت داد و چهار صد هزار دينار كپكى و صد سر اسب با ديگر طرايف و نفايس انعام فرمود و شاهزادهء مشار اليه به طرف سلطانيه بازگشت . و چون رايت ظفرنگار از قزوين روان شده ، به سوق بلاق رسيد ، اميرزاده ابا بكر را دويست سر اسب و صد دست جبه و صد هزار دينار كپكى انعام فرمود و فرمان داد كه در عقب امير سليمان شاه رفته ، به اتفاق روى جلادت به دفع اسكندر شيخى آوردند . و حرم شاهزاده شاهى ملك دختر امير « 2 » حاجى سيف الدين را دجيل - كه از توابع بغداد است - به رسم سيورغال ارزانى داشت و او اجازت خواسته ، به طرف سلطانيه بازگشت . و شاهزادهء مشار اليه ، به عقبهء طالغون برف كوفته برآمد و در كجور به اميرزاده رستم و اميرزاده اسكندر و امير سليمان شاه ملحق شد و ايشان در آنجا رعايت حزم نموده ، خندق كندند و به شاخه‌هاى درخت استوار ساختند . و در آنجا « 3 » بيست روز توقف نمودند تا لشكر برسيد و باز از موقف جلال حكم واجب الامتثال آمد كه در عقب اسكندر بروند . برحسب فرموده روان شدند و چون « 4 » جنگلستان بود « 5 » درختان انداخته راه مىگشودند و در كمرها كه گذرها خراب كرده بودند ، به چوب‌ها و تخته‌ها راست مىساختند ، و بدين طريق از پى اسكندر مىرفتند و در جستجوى او به هر طرف مىشتافتند و از مخالفان هركه را مىيافتند به قتل مىآوردند . و رايت خورشيد اشراق از سوق بلاق نهضت نموده در يكشنبه غرهء ذى قعده ، به جلگاى رى درآمد و مرغزار سارق قمش مخيّم نزول همايون گشت و رأى صواب‌نماى چهارپايان و اثقال زياده را به راه رى و خوار روانه ساخت و بيگ ملك آغا حرم اميرزاده پير محمد
هامش
( 1 ) . الف : گلشن . ( 2 ) . ع : - امير . ( 3 ) . م : آن جانب . ( 4 ) . الف : + راه . ( 5 ) . الف : - بود .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1239 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى