آمل متوجه قهر و انتقام اسكندر نكوهيده فرجام گردد و در جمعهء هفتم شوّال نوكر اميرزاده خليل سلطان از جانب ماوراء النهر برسيد و اخبار امن و استقامت آن طرف به عرض همايون رسانيد .
گفتار در فرستادن حضرت صاحبقرانى اميرزاده اسكندر و امير شاه ملك را از پيش به جانب رى
چون رايت نصرتشعار به اردبيل رسيد ، اميرزاده اسكندر و امير شاه ملك و از امراى هزاره پير على سلدوز با جمعى از پيش به رى فرستاد ، و امر فرمود « 1 » كه از احشام خلج و اعراب - كه در حوالى ساوه و قم و كاشان و چرا و پراهان تا كرهرود « 2 » مىباشند - لشكر جمع آورد و اميرزاده اسكندر فرمان داد كه توجه نموده به اميرزاده رستم و امير سليمان شاه ملحق گردد . و حضرت صاحبقران از اردبيل و ميانه گذشته به سرچم نزول فرمود . و در آنجا امير دولداى - كه در آونيك بود - احرام كعبهء جلال بسته و از عقب به تعجيل رانده ، برسيد . و چون سعادت بساطبوس دريافت مكارم اخلاق پادشاهانه او را جهت قدمت خدمت كنار گرفت و به صنوف نوازش مخصوص داشته خلعت و كمر داد و فرمود كه اتفاق ملاقات ديگر معلوم نيست ، مىبايد كه از احوال اين جانب اصلا غافل نشويد . احمد جلاير ، تاجيك « 3 » مزاج افتاده و از او انديشهاى نيست ، اما از قرايوسف تركمان نيك بر خبر باشيد ، و او را وداع كرده ، بازگردانيد . و رايت فتح آيت از آنجا روان شده ، در پنچشنبه بيستم شوّال سنهء ستّ و ثمانمائه به سلطانيه رسيد و آنجا محصلان - كه به تحصيل مال گيلانات رفته بودند - بيامدند و بسى اموال از نقود و اسبان و اقمشه و تبرّكات بياوردند . و در شنبه بيست و دوم ماه مذكور از سلطانيه نهضت نموده ، بعد از قطع مراحل ، عزّ وصول و نزول موكب ظفر قرين صحارى قزوين را رونق خلد برين بخشيد . و چون اميرزاده ابا بكر از مراجعت حضرت صاحبقران آگاهى يافت از اردبيل دو اسبه بشتافت و از
هامش
( 1 ) . م : - امر فرمود .
( 2 ) . ع : كوهرود .
( 3 ) . الف : - تاجيك .