تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1237

مساهمون:

ص١٢٣٧

تتمهء داستان اميرزاده رستم و امير سليمان شاه كه به جانب رى رفته بودند

سبق ذكر يافت كه اميرزاده رستم و امير سليمان شاه از براى تحقيق حال اسكندر شيخى ، برحسب فرمان متوجه صوب رى شدند « 1 » و چون بدانجا رسيدند ، اسكندر از تيرگى رأى ، پاى جسارت از جادهء مستقيم بندگى بيرون نهاده بود و در تيه ضلالت و جهالت سرگردان شده ، و قلعهء فيروزكوه را مستحكم ساخته و پسر و خويشان خود را آنجا گذاشته بود و خود به كوهستان و جنگل چلاوون و رستمدار گريخته ، شاهزادهء بختيار و نويين نامدار در طهران رى بيست روز توقف كردند و از پيادگان رى و قم و كاشان و ساوه و درگزين و آن نواحى دو هزار مرد جمع آوردند و از پى اسكندر روان شده ، رستم‌وار به رستمدار درآمدند ، و قلعهء نور را محاصره كرده ، به نيروى دولت قاهره بگشادند و ويران ساختند ، و در آنجا ملك كيومرث 346 پيش ايشان آمده و چون ميان او و اسكندر مخالفت و دشمنى بود ، برحسب قضيهء « الحرب « 2 » خدعه » او را بگرفتند و پيش اسكندر فرستادند و به زبان مصلحت و فريب پيغام دادند كه دشمن ترا فرستاديم ، انديشه‌اى به خود راه مده و بىتوقف بيا . [ بيت ]
كه نزديك خسرو به عهد درست * همان بنده باشى كه بودى نخست تو عمرى به خدمت به‌سربرده‌اى * ميفكن درختى كه پرورده‌اى
اسكندر ، بعد از ظهور علامات عصيان ، ياراى آمدن نداشت با كيومرث طريقهء مصالحت و دوستى پيش گرفت و او را نيز ترسانيده ، از راه صواب بينداخت و با يكديگر عهد بسته ، به اتفاق اظهار مخالف كردند . و در اوايل شوّال كه كنار آب آغلق مخيّم نزول همايون بود ، از پيش امير سليمان شاه كس آمد و خبر اين واقعه به عرض استادگان پايهء سرير اعلى رسانيد . حضرت صاحب‌قران به سعادت و اقبال از آنجا روان شد و كس به خراسان پيش امير مضراب فرستاد كه با لشكر آنجا به راه سارى و
هامش
( 1 ) . ع : شده بودند . ( 2 ) . الف : الحرث .