تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1236

مساهمون:

ص١٢٣٦
[ بيت ]
وز آغاز شهزاده بدرود كرد * تن خويش تار و برش پود كرد
و امرا را نيز كنار گرفته روانه ساخت و امير جهانشاه از الم حرمان دولت ملازمت درگاه عالم‌پناه ، بسيار بگريست و زبان حالش به فحواى اندوه‌فزاى ، [ بيت ]
هنوز رايت شاهم ز چشم ناشده دور * دل از تصوّر دورى چو بيد لرزان است
مترنّم گشت و رأى جهان‌آراى ، حكّام ممالك مثل امير شيخ ابراهيم و سلطان ماردين و ملك عزّ الدين شير و كوستنديل گرج و تيزك و چاليق و بسطام همه را به خلعت و كمر نوازش فرمود ، ملازم ركاب اميرزاده عمر ساخت ، و او به صوب ييلاق آله‌تاق توجه نمود و حضرت صاحب‌قران به عون تأييد ملك ديّان از آنجا كوچ كرده و شكار انداخته صيد بسيار افكندند . و بعد از قطع دو مرحله علفزار كنار آب آغلق - كه آن را چاىپلارود « 1 » گويند - از فرّ وصول و نزول اردوى كيهان‌پوى رشك روضهء مينو گشت و در آنجا چند روز توقف افتاد و ماه مبارك رمضان به آخر انجاميد و اول روز شنبه كه مفتتح « 2 » اسبوع جديد و غرهء عيد سعيد بود ، اقامت سنن و واجبات آن روز شريف ، وجههء همت پادشاهانه گشت و مولانا نظام الدين شنبى « 3 » 345 - كه از فضلاى بلاغت شعار روزگار بود ، و چندى از مآثر و مفاخر حضرت صاحب‌قرانى به كلك بيان نگاشته - به قرائت خطبهء عيد و اقامت صلوة اشتغال نمود . و بعد از وظايف و فرايض و نوافل صدقه و صلوة و مراسم جلايل مواهب و جزايل عطايا و صلات ، جشن عيد و ساير رسوم آن روز حميد ، به آيين شاهان با داد و دين مرتب و آماده گشت . [ بيت ]
يكى جشن شاهانه شد ساخته * لواى جلالت برافراخته ز بس شيره و خوانِ آراسته * مهيا شده هرچه دل خواسته
هامش
( 1 ) . الف ، ع : جاىبلارود . ( 2 ) . ع : مفتح . ( 3 ) . الف ، ع : شبنى ، شنبى به‌معناى شنب غازانى است .