و السلام - به سمرقند نقل كند . و در آن ولا نشاط شكار از خاطر بزرگوار صاحبقران كامگار سر برزد و به سعادت و اقبال سوار شده ، از آب ارس عبور فرمود و امراى عظام و سپاه بهرام انتقام در صحراى آقتام ، جرگه انداختند .
[ نظم ]
بياراسته طوق يوز از گهر * بدان اندر افكنده زنجير زر
سگان را جُل از اطلس زرنگار * چه سگ ، شيرگيران شيرين شكار
بتخصيص روى سگ تيز تگ * كه نبود دگر جا به آنگونه سگ
به هيكل هژبرى قوى استخوان * به هيبت پلنگى گه كين دمان
به تندى خدنگى كه يابد گشاد * ز شست تهمتن به قصد شُغاد
به هنگام صيدش چو شد گرم رگ * بر آهو صد آهو گرفته به تك
چنان حمله آرد به شير عرين * كه شيرى بر آهو گشايد كمين
شود عاجز از جنگ او بىدرنگ * اگر شيرش آيد به چشم ار پلنگ
و بعد از سه شبانهروز اطراف جرگه به هم پيوسته ، انواع و اصناف چرندگان از وحوش و سباع و ساير جانوران چندان جمع آمد ، كه اگر وصف آن چنانچه راويان از ديده بازمىگويند نوشته شود ، البته « 1 » بر مبالغه و اغراق محمول افتد .
[ بيت ]
جهان در جهان جانور فوجفوج * چو بحرى كه از جان درآيد به موج
و چون حلقهء جرگه بر چرندگان نيك تنگ آمد و به آداب و رسوم معهود - كه به تكرار اشارت به آن رفته - قمارمشى كرده شد .
[ نظم ]
ز نخجير كوه و ز آهوى دشت * گرفتن ز اندازه اندرگذشت
ز غرم و گوزن و ز آهو جهان * بپرداختند آن دلاور مهان
و عقيب « 2 » فراغ از شكار سلطان « 3 » كيهان ميدان سلاطين شكار ، به اردوى همايون مراجعت فرمود .
هامش
( 1 ) . الف : - البته .
( 2 ) . ع : عقب .
( 3 ) . الف : - سلطان .