ديدهء مبارك باريدن گرفت و بعد از اعتصام به كريمهء
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » فرمان همايون به نفاذ پيوست كه نعش او را به اندخود نقل كرده ، به امانت بسپارند .
و در آن مجال « 2 » عاطفت پادشاهانه ، ايالت ولايت همدان و نهاوند و وروجرد و مواضع لر كوچك با تمام توابع و لواحق به اميرزاده اسكندر رجوع فرمود .
ذكر آمدن حكّام ماردين و وسطان و آش دادن جهت اميرزادهء مرحوم محمد سلطان
چون فصل زمستان « 3 » به آخر انجاميد ، سلطان ماردين ملك عيسى با بسى تجمّلات و اسباب به درگاه سلاطين پناه آمد و مخدّرهء تتق عصمت را كه نامزد اميرزاده ابا بكر شده بود با خود بياورد و ملك عزّ الدين شير نيز از وسطان با پيشكشها و اسبان بسيار آمده ، به عزّ بساطبوس مفتخر و مستبشر گشت و زانو زده پيشكشها كشيد و فرمان قضا جريان صادر شد كه تمام امرا و سرداران الوس هولاگو خان كه در مواضع آذربيجان و عراق عرب متوطناند ، هريك پسرى يا برادرى با كوچ به سمرقند فرستند و به جهت كفايت اين مهم ، جمعى را نامزد فرمود كه هريك فوجى را از ايشان كوچانيده ، به سمرقند برند . و چون ماه مبارك رمضان
الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ
« 4 » دررسيد و از وفات شاهزادهء سعيد محمد سلطان - طاب ثراه - يك سال گذشته بود ، جهت ترويج روح منوّر او فرمان واجب الامتثال از موقف جلال به ترتيب آش و اطعام فقرا و مساكين نفاذ يافت ، و سادات و اشراف و علما و ائمه اطراف در مراتب اقدار خويش صفا بعد صف قرار گرفتند و بعد از تقديم مراسم ختمات و تلاوت آيات كلام اللّه ، موايد اطعمهء گوناگون و انواع خورشهاى از حيّز اندازه و قياس بيرون ، به محل صرف رسيد ، و به دعوات صالحات مختتم گشت . و مهد اعلى خانزاده از حضرت صاحبقرانى اجازت يافته متوجه سلطانيه شد كه نعش شاهزاده را از مزار بزرگوار قيدار پيغمبر - على نبيّنا و عليه الصلاة
هامش
( 1 ) . بقره / 156 .
( 2 ) . الف ، ع : محال .
( 3 ) . ع : تابستان .
( 4 ) . بقره / 185 .