يك متعلقى با تحف و اموال بسيار ارسال نمودند و چون به راهنمونى اقبال به ساحهء جلال رسيدند و به تقبيل قوايم سرير خلافت مصير سرافراز گشته ، پيشكش به محل عرض رسانيدند و به زبان ضراعت و انكسار عرضه داشتند كه : « ما بندگان ، مجموع در مقام خدمتگارى و طاعتگزارى يكدل و يكجهتيم ، اداى خراج و مال را دست سعى و اجتهاد گشادهايم و امتثال اوامر و نواهى را كمر انقياد و اذعان بر ميان جان بسته » . حضرت صاحبقران ايشان را به صنوف خلع و تشريفات سرافراز گردانيده ، نوازشها فرمود ، و چون رضا كيا را سلسلهء نسبت طاهر به دودمان نبوّت منتهى مىشد ، مراحم صاحبقران پاك اعتقاد خواست كه تربيت او به نوعى فرمايد كه مجموع اهالى آن ديار ممنون منّت او باشند ، از مال گيلانات كه به ده هزار من ابريشم كه به وزن شرع قريب يانجده « 1 » هزار من باشد و هفت هزار سر اسب و سه هزار گاو ، مقرر شده بود آنچه رسد ولايت او و از آن اميره « 2 » محمد بود نصفى ، و آنچه رسد باقى ولايات بود ثلثى به او بخشيد و فرمان جهان مطاع به نفاذ پيوست كه محصّلان وجوهات مذكوره آن مبلغ را از ايشان مطالبت ننمايند . و رأى صوابنماى ضبط قلعهء كماخ را كه در سرحد روم واقع است و محافظت آن در عهدهء شمس نامى - كه از خويشان امير عباس بود - مقرّر فرموده ، او را با جمعى روانهء آن جانب گردانيد . و از جملهء وقايعى كه در قشلاق قراباغ واقع شد ، آن بود كه سيد بركه را مرضى طارى گشت « 3 » و هرچند اطبّاى حاذق به تدبيرات لايق و ادويه و اشربهء موافق ، در معالجهء آن سعى نمودند ، اصلا مفيد نيفتاد و چون طومار اعمار « 4 » آن يگانهء روزگار به بند
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
« 5 » رسيده بود ، نفس شريف او ، دعوت
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 6 » را اجابت نمود و از اين نشيمن تغير و انقلاب ، به گلشن
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ
« 7 » انتقال نمود « 8 » - رضى اللّه عنه و رضى هو عنه - خاطر عاطر حضرت صاحبقران از حدوث آن واقعهء بغايت متألّم شد و عبرات حزن و اندوه از
هامش
( 1 ) . ع : پانزده ؛ الف : سى .
( 2 ) . الف ، ع : امير .
( 3 ) . ع : شد .
( 4 ) . ع : عمر .
( 5 ) . بقره / 185 ؛ انبياء / 35 .
( 6 ) . فجر / 28 .
( 7 ) . ص / 50 .
( 8 ) . ع : فرمود .