سادات و اكابر و ائمه و علما و مشايخ مثل خانزادگان ترمد و خواجه عبد الاول و خواجه عصام الدين و خواجه افضل كشى « 1 » و پسران شيخ الاسلام كشى « 2 » عبد الحميد و عبد الرحمان و ديگر بزرگان آن ممالك به درگاه عالمپناه آمدند و به شرف تلاقى مفتخر « 3 » و مستسعد گشته مراسم تعزيت به تقديم رسانيدند ، و به هرگونه مواعظ و نصايح از قرآن و حديث ، خاطر همايون را تسلّى دادند . و چون ضمير الهامپذير خاقان جهانگير به زلال مقال اهل كمال ، از غبار ملال و كلال ، شسته شد و خاطر همايون را به تحقيق مسائل علمى و معارف دينى ميلى تمام بود ، هرروزه بعد از آنكه رأى منير را از قضاياى ملكى و مهمّات سلطنت و عدلگسترى فراغى حاصل آمدى ، اواخر « 4 » روز فضلاى اطراف و علماى اشراف در مجلس ارم مثال جمع آمدندى و به مباحثات شريف و القاى مسائل شرعيه و بحث از لطايف علوم و حقايق اشيا ، محفل آراستندى . و از سوانح حالات كه در تضاعيف آن اوقات وقوع يافت آن بود كه نويسندگان ديوان كرمان ، مفرد ايدكو كرده بودند و مبلغى تمام به نام او رقم زده ، و اين معنى در زمان عمارت بيلقان به سمع حضرت صاحبقران رسيده بود و گماشتگان ديوان اعلى به تفتيش آن قضيه مشغول شده ، در اين محل خدر معلّى تومانآغا - كه عمزادهء آن حضرت بود و دختر او آغاچه در حبالهء نكاح ايدكو بود - به ميان درآمد و آن معامله را به صد تومان كپكى آخر ساختند و ايدكو آن را قبول كرده ، ملتزم شد كه وجه به خزانهء عامره رساند و حكومت كرمان باز به او قرار گرفته ، رخصت انصراف يافت و حكم شد كه چون به كرمان رسد برادرزادهء او سلطان بايزيد - كه او را هنگام توجه ايدكو به جانب اردوى كيهانپوى به جاى او فرستاده بودند - متوجه پايهء سرير اعلى گردد . و انوشروان پسر بيانآغا را به تحصيل اموال آذربيجان به تبريز روانه داشت و پير محمد پولاد را - كه از امراى اميرزاده شاهرخ بود - به حكومت سارى فرستاد . و بيگ ملك آغا - كه حرم اميرزاده پير محمد جهانگير بود - از غزنين و قندهار احرام حريم جلالت و اقتدار
هامش
( 1 ) . الف : كيشى .
( 2 ) . الف : كيش .
( 3 ) . ع : + و سرافراز .
( 4 ) . ع : آخر .