تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1228

مساهمون:

ص١٢٢٨
مستسعد گشت . و چون به سمع مبارك رسيده بود كه اسكندر شيخى - كه به اشارت حضرت صاحب‌قرانى به محل خود فيروزه‌كوه و دماوند رفته بود - آثار و علامات عصيان و ضلال بر صفحات اوضاع و احوال او ظاهر شده ، امر فرمود كه امير سليمان شاه متوجه رى شود و رأى بر تحقيق و تفحّص آن حال گمارد و حكم شد كه اميرزاده رستم نيز در كفايت آن مهم كمر موافقت و معاونت بسته دارد و اگر اسكندر را خضر توفيق راهبر آيد و از ظلمات ضلالت بيرون آمده ، به اقدام بندگى و خدمتگارى پيش آيد ، كام اميد او را از چشمهء نوش عنايت و استمالت شيرين سازند ، و اگر در سياهى تباهى و گمراهى بماند پيادگان قم و كاشان و درگزين و آن نواحى و سرزمين جمع آورده هرجا كه باشد از پى او بروند و بنيادش براندازند . اميرزاده رستم و امير سليمان شاه به امتثال امر مبادرت نموده ، بىتوقف روان شدند و امير شيخ ابراهيم حاكم شروانات ، ساورى بسيار آورده طوى عظيم ترتيب كرد و انواع پيشكش‌هاى فراخور ، از جانور و غلام و كنيزك و جبا و اسلحه و رخوت به عرض رسانيد و يك هزار اسب كشيد ، و مجموع خواتين و شاهزادگان و امرا و نويينان « 1 » و اركان دولت را پيشكش‌هاى كرامند گذرانيده ، وظيفهء هواخواهى و خدمتگارى بجاى آورد . و در آن ايام هر هفته به بهانه‌اى و هرچند روز به سببى جشن‌هاى عظيم فرمودند و داد عيش و كامرانى دادند . و در اثناى اين احوال از عراق عرب ، نور الورد پسر سلطان احمد را - كه نهال عمرش هيژده سال در جويبار عداوت و خلاف نشو و نما يافته بود - بياوردند و به تندباد حوادث زمان از پاى درآمد . و از جملهء حالات در آن ازمنه و اوقات سيّد بركه - عليه التحايا و البركات - برسيد ، و صاحب‌قران پاك اعتقاد ستوده خصال ، از خرگاه و خيمه به رسم استقبال بيرون فرمود و سيّد مشار اليه اقامت مراسم عزاى شاهزاده محمد سلطان را دستار از سر برداشته ، آغاز زارى كرد . حضرت صاحب‌قران او را در كنار گرفته ، بسيار بگريستند . و از طرف ماوراء النهر از كش و سمرقند و بخارا و ترمد و ديگر مواضع ،
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - نويينان .