تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧
صاحب‌قران به سمع خلايق رسانيد و به زبان ظرافت بيت خواجه عماد فقيه 343 را تغيير كرده « 1 » به اين عبارت ادا نمود . [ بيت ]
اگر خراب شد اين مملكت ز شاه مدان « 2 » * كه نزد مردم دانا گناه مولاناست
344 و از اطراف و جوانب « 3 » جامع ، غلغلهء دعا و ثناى آن حضرت به مسامع سكّان صوامع عالم بالا رسيد و وجه سيصد هزار دينار كپكى كه بازآورده بودند ، به مدت دو ماه به موجب خطوط قضات و امناى مملكت و نويسندگان ، بىقصور و كسور به صاحبان مال رسانيدند . و اين ذكر جميل بر صحايف ليل و نهار به تمادى روزگار يادگار ماند و بعد از آن اميرزاده پير محمد عمر شيخ ، مولانا قطب الدين را زاولانه و دو شاخه برداشته ، به سمرقند فرستاد .

گفتار در قشلاق فرمودن حضرت صاحب‌قران به قراباغ اران و ذكر احوالى كه در آن مدت واقع شد

چون خاطر همايون حضرت صاحب‌قران از كار بيلقان فراغ يافت ، رايت نصرت‌شعار به عزم قراباغ روان شد و رأى آفتاب اشراق پيشتر پرتو فرمان انداخته بود و در آنجا جهت قشلاق قورياها مرتب ساخته بودند و آماده و پرداخته و بعد از وصول همايون ، قورياى خاص به ميامن نزول اجلال و تمكين اختصاص يافت و شاهزادگان و نويينان مواضع خويش را به عزّ نزول بياراستند و ساير اتباع و لشكريان هريك به جاى خود فرود آمدند و از شكوه شوكت آن معسكر محشر انبوه و كمال بسطت و حشمت مواقف ابهّت و جلال ، زمستان قراباغ رشك بهار تازه شاخسار گشت ، با آن رونق باغ و راغ . و اميرزاده رستم - كه پيش از اين فرمان جارى شده بود كه در قراباغ به قورلتاى كه از براى تفويض الوس هولاگو خان به اميرزاده عمر به فوز و ظفر منعقد خواهد شد حاضر گردد - از راه قلاغى و سنتى آمده به عزّ بساطبوس
هامش
( 1 ) . ع : داده . ( 2 ) . ع : مرنج . ( 3 ) . ع : + مردم .