تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1225

مساهمون:

ص١٢٢٥
[ بيت ]
به هرجا عنان تافت با تيغ تيز * عدو را نبد چاره غير از گريز
مخالفان چون شيوهء جلادت سپاه ظفرپناه مشاهده كردند ، روى اضطرار به صوب فرار آوردند و قرايوسف با حال تباه و روى سياه چون روز دولت خود به شام نهاد و معدودى از مردمش با او بيرون رفتند و تمام ايل و احشامش كه قريب ده پانزده هزار خانه‌وار بودند ، با اموال و اسباب و گله و رمه از گاو و گوسفند و شتر و غير آن ، به حوزهء استيلا و تصرّف عساكرگردون مآثر درآمد و لشكريان اميرزاده رستم ، زن قرايوسف را - كه مادر اسكندر و اسپند « 1 » بود - با اتباع و اشياع و خويش و اقربا ، در قيد اسار آوردند ، و نعير عرب - كه بر تمام اقوام اعراب برّيّه حاكم فرمانروان بود - و ديگر سرداران و مفسدان آن نواحى - كه تا غايت ، گردن اذعان ننهاده بودند - همه را مقهور گردانيدند و در اثناى تعمير بيلقان و كندن جوى آن ، نوكران اميرزاده ابا بكر ، سارق و قتلغ خواجه پسر درويش بكه ، و از قبل اميرزاده رستم ، آق‌بردى اوزبك برسيدند و بشارت فتوحات مذكور و كيفيت وقوع آن به عزّ عرض همايون رسانيدند و سر برادر قرايوسف را - كه سپاه مظفرلوا در موقف وغا از تن جدا كرده بودند - بياوردند و بعد از آن‌كه مواد شر و فساد قرايوسف و ديگر مفسدان از آن ديار و بلاد انقطاع يافت ، اميرزاده ابا بكر از سر فراغت روى مرحمت و رأفت به تدارك خرابى آن مملكت آورد و به اهتمام تمام ، رعايا را استمالت نموده ، به عمارت شهر بغداد و زراعت مزارع و مواضع قرى و ولايات آن مشغول ساخت .

گفتار در آمدن اميرزاده عمر از سمرقند و ذكر وقايعى كه در اثناى تعمير بيلقان و حفر نهر آن روى نمود

اميرزاده عمر پسر شاهزاده ميرانشاه كه در سمرقند بود و حضرت صاحب‌قران پيش از اين او را از براى تفويض ايالت آذربيجان و توابع آن طلب فرموده بوده ، در
هامش
( 1 ) . الف ، ع : اسفنديار .