تتمهء داستان شاهزادگان كه به عراق عرب رفته بودند
پيش از اين رقمزدهء كلك بيان گشته كه اميرزاده رستم در حوالى حلّه به اميرزاده ابا بكر پيوست و شاهزادگان - كه در موقف « 1 » نبرد و پيكار ، رستم و اسفنديار روزگار بودند - بعد از تلاقى ، به اتفاق از فرات بگذشتند و در زير حلّه به كنار نهر الغنم - كه مقابل قريهء هيت « 2 » واقع است - به قرايوسف رسيدند . و با ايشان از سپاه ، زياده از سه هزار كس نرسيده بود و قرايوسف با غلبهء تمام و لشكر گران از آن جانب جوى خندق ساخته بود و جنگ را آماده ايستاده ، چون رتبهء تقدم به حسب سنّ ، اميرزاده رستم را بود ، اميرزاده ابا بكر از راه ادب با او گفت كه : « در قلب لشكر ، شما بايستيد » .
اميرزاده رستم در جواب گفت : « من برحسب فرمان به كمك آمدهام ، كه دو قول بياراييم و هريك از طرفى درآييم » . و بعد از اين قرار ، شعلهء تيغهاى « 3 » آبدار صاعقه كردار برافروخت و از خروش و جوش مبارزان سختكوش ، گوش و هوش مخالفان كرى و كورى اندوخت و نخست اميرزاده رستم ، روان از جوى بگذشت و بر دشمنان حمله برده ، آتش محاربه و قتال افروخته گشت .
[ نظم ]
دها دِه برآمد ز هر پهلويى * چكاچاك برخاست از هر سويى
تو گفتى هوا تيغ بارد همى * سراسر جهان ميغ دارد همى
ز بس كشته وَ افكنده روى زمين * شد از جوشن كشتگان آهنين
و در اثناى آن كوشش و داروگير ،
[ مصراع ] « ز آسيب پيكان خونريز تير »
يار على برادر قرايوسف از بارگير درافتاد و سرش از تن جدا كردند و ساير لشكر منصور هم از جوى گذشته ، كوششهاى بهادرانه نمودند و امير سونجك داد مردى و مردانگى داده ،
هامش
( 1 ) . ع : - موقف .
( 2 ) . الف : سى ؛ كلكته ، م : سيب .
( 3 ) . الف : شعهاء .