و تقوى موسوم بودند - اختيار نمود و هريك را با امينى متديّن از قبل ديوان اعلى نامزد قطرى از اقطار ممالك فرمود ، تا به آن جانب شتابند و به غور قضاياى رعايا و اهالى آنجا رسيده اگر بر عاجزى ظلمى رفته « 1 » باشد ، تلافى حال او واجب دانند و به دست مرحمت و شفقت خار اضرار از پاى مظلومان برآرند ، و هرچه ثابت شود كه به زور و ناواجب از كسى ستده باشند ، از مال خزانه - كه در آن طرف باشد - بازدهند ، و ستمكاران را به سياست رسانند و عبرت ديگران سازند ، و صورت احوال و اوضاع بعد از تحقيق ثبت كرده ، بازگردند و به عرض رسانند تا رسوم جور و بيداد به كلى مرتفع گردد و رعايا - كه ودايع آفريدگارند - مرفّه و آسودهخاطر توانند زيست و بعد از اين قرار به زبان گوهربار آورد ، كه تا غايت خاطر متوجه تدبير مصالح جهانگيرى و كشورگشايى بود ، اين زمان همگى همت در بند رفاهيّت خلايق و امن و آبادانى مسالك و ممالك است و غرض از اين سخن آن است كه مردم من بعد بىتحاشى ، قضايا به عرض ما رسانند و هرچه متضمّن صلاح مسلمانان و دفع شر و ضرر مفسدان و شريران باشد بازنمايند ، يعنى « 2 »
[ نظم ]
به من دارد اكنون جهان پشت راست * مرا زين سپس پاس مردم سزاست
كه با زيردستان مدارا كنم * ز خاك سيه مشكِ سارا كنم
كه با خاك چون جفت گردد تنم * نگيرد ستمديدهاى دامنم
مبادا كه از كارداران ما * هم از لشكر و پيشكاران ما
بخسبد « 3 » كسى با دل دردمند * كه از درد او بر من آيد گزند
اگر كاردارى به يك مشت خاك * زيان « 4 » جويد اندر بلند و مغاك
اگرنه به آتش بسوزم تنش * كنم بر سر دار بر گردنش
بگويند با مردم زيردست * رعايا و درويش و هركس كه هست
هامش
( 1 ) . ع : رسيده .
( 2 ) . ع : - يعنى .
( 3 ) . ع : نخسبد .
( 4 ) . ع : زبان .