تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1223

مساهمون:

ص١٢٢٣
مباشيد ترسان ز تخت و كلاه * بَر ما شما را گشاده است راه كه را « 1 » برترى كاو به دوران ماست * به جايى كه در تحت فرمان ماست « 2 » كسى ديد رنجى و با ما نگفت * همىدارد آن كجى « 3 » اندر نهفت منم پيش يزدان ازو دادخواه * كه در پردهء ميغ بنهفت ماه به جايى كه باشد زيان از ملخ * وگر تفّ خورشيد تابد به شخ وگر برف و باد از سپهر بلند * بدان كشتمندان رساند گزند همان گر نبارد به نوروز نم * ز خشكى شود دشت خرّم دژم تلافى آن جمله بر گنج ماست * كه رنج فرومايگان رنج ماست نبايد خراج اندر آن بوم جست * كه ابر بهارش به باران نشست بر آنم كه گيتى شود چون بهشت * كنم دفع رسم بد و « 4 » كار زشت كه چون شاه با داد و بخشايش است * جهان پر ز خوبى و آرايش است يكى گنج خواهم نهادن ز داد * كه باشد روانم پس از مرگ شاد
و مضمون اين داستان يكى از فضلا - كه در آن مجلس حاضر بوده است و سخنان كه ذكر كرده شد - به گوش خود شنيده ثبت كرده است ، و آن را به كريمهء
( وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا )
« 5 » مصدّر ساخته و در آخر به اين كلمات ختم نموده كه عالميان بدين عواطف اميدوارتر شدند و جهانيان به اين اشاعت عدل و احسان مطمئن خاطر گشتند و همه از سر صدق و نياز به حضرت كارساز ، دست خواهش برآورده ، گفتند : [ نظم ]
يا رب اين كامگار عادل را * دولت و عمر جاودانش ده هرچه از حضرت تو مىخواهد * به خداونديت همانش ده اين جهان چون مسخرش كردى * بعد صد سال آن جهانش ده
هامش
( 1 ) . ع : گراز . ( 2 ) . مصرع‌هاى اين بيت در « ع » جابجا نقل شده است . ( 3 ) . ع : رنج . ( 4 ) . ع : شرير و بد . ( 5 ) . يوسف / 81 .