دو جهانى ، آخر شود . افاضل فضايل مآب را وجههء خطاب صواب انتساب ساخته ، فرمود كه : « علما در هر زمان پادشاهان را نصيحتهاى بزرگانه كردهاند و بر كارهاى خير داشته و از حركات ناپسنديده منع فرمود و در اين عصر شما مرا هيچ ارشاد نمىكنيد و از كردنى و ناكردنى هيچ با من نمىگوييد » . ايشان به اتفاق زبان ادب به معذرت برگشادند كه : « به حمد اللّه تعالى بندگان حضرت از مواعظ و نصايح امثال ما مستغنى است بلكه همگنان را از مجارى افعال و اقوال شما طريق سداد و رشاد مىبايد آموخت » .
صاحبقران صافى سريرت از آن كلمات - اگرچه در واقع چنان بود - اعراض نمود و فرمود كه : « مرا سخنان تكلفآميز كه بر سبيل ستايش و تحسين گويند و بدان خاطر من جويند اصلا خوش نمىآيد ، و اين سخن نه از براى آن مىگويم كه مردم معتقد و هواخواه من شوند و مرا از آن فايدهء ملكى يا مالى باشد ، كه به عنايت ذو الجلال كار ما در كمال شوكت و استقلال از آن گذشته است كه به امثال اينها احتياج افتد . مقصود من آن است كه شما هريك از مملكتى آمدهايد و البته از كيفيت احوال و اوضاع آنجا و چگونگى معاش داروغگان و گماشتگان ديوان آگاه باشيد ، آنچه دانيد كه نه بر نهج شريعت و قانون عدالت و نصفت واقع مىشود بازنماييد تا به غور آن رسيده ، تداركپذير گردد ، و دست تعرض متغلّبان و ستمكاران از دامن روزگار ضعيفان و عاجزان به كلى كوتاه شود » . علما و فضلا چون اين سخن بشنيدند به اتفاق زبان اخلاص به دعا و ثنا برگشادند :
[ نظم ]
بر او خواندند آفرين خداى * كه تا جاى باشد تو باشى به جاى
ز دادت جهان يكسر آباد باد * دل زيردستان به تو شاد باد
جهاندار با داد چون گشت جفت * پى او زمانه نيارد نهفت
و هريك آنچه از غيثّ و سمين ديار خود معلوم داشتند ، به عرض رسانيدند .
حضرت صاحبقران هم در آن مجلس جمعى را از اهل علم و فتوا - كه به مزيد ورع