صوب قراباغ وجههء عزيمت همايون گشت و با جمعى از خواص از آغرق جدا گشته ، از پيش روان شد و چون از بردع گذشته حوالى بيلقان از فرّ نزول موكب گيتىستان ، رشك كاخ و ايوان رفيع اركان برجيس كيوان شد ، آغرق و لشكريان به عرض دو هفته برسيدند و اطنبهء خيام شوكت و احتشام درهم كشيدند .
گفتار در عمارت شهر بيلقان و بناى حصار و حفر خندق آن
از مضمون مشحون به لطايف
( هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها )
« 1 » عظم شأن القائل و عزّ سلطانه الكامل الشامل ، مستفاد مىشود كه شغل عمارت از معظمات امور عالم و مهمّات جمهور بنى آدم است . و چون وجههء همت عالى نهمت صاحبقران بىهمال در همه حال خير و صلاح عالم و عالميان بود ، خواه در حضر و خواه در اثناى سفر ، هرجا كه اندك مدتى اقامت فرمودى ، رأى ممالك آراى را انديشهء احداث خيرى پايدار كه نفع آن به تمادى روزگار استمرار يابد ، روى نمودى و از جمله در اين ولا كه جمشيد فيروزه خرگاه خورشيد ، پرتو وصول بر اواسط بروج خريفى افكنده بود و رأى آفتاب اشراق بر آنكه قشلاق در قراباغ اتفاق افتد داعيهء تعمير بيلقان از خاطر مبارك سربرزد و آن شهر از مدتى مديد باز چنان ويران شده بود كه نه از عماراتش اثرى مانده بود و نه غير از حشرات الارض در او ديّار مىنمود .
[ نظم ]
چو در بيلقان جاى مردم نماند * در او كس بجز مار و كژدم نماند
چنان كژدم و مار بسيار بود * كه بودن در آن خطّه دشوار بود
و با آنكه موسم سرما بود و ابر چون كف كريمانگاه سيمبار و گاه گوهرافشان ، [ بيت ]
زمستان و بارندگى روز و شب * برآورده از جان فغان از تعب
هامش
( 1 ) . هود / 61 .