بخواهند ، كوهها از جاى برود ؛ اگر شما مىگذاريد كه اينها دعا كنند يك نصرانى زنده نخواهد ماند . ايشان چون بر قول اسقف خود اعتماد داشتند ، بترسيدند و به انقياد و اذعان پيشآمده ، به نقد مالى چند از اقمشه و اسلحه و غير آن بدادند و جزيه بر گردن گرفته ، عهد كردند كه سال به سال برسانند و لشكر اسلام با مراد و مرام بازگشت « 1 » .
آنچه اسقف نجران « 2 » از تجلّيات جمالى در آن محل مشاهده نمود ، و در واقع چنان بود ، سرداران گرج از تجلّيات جلالى در اين قضيه ديدند و اينها هم راست ديده بودند . و چون ايلچيان گرگين به اردوى كيهانپوى رسيدند ، امرا را شفيع ساخته ، به تضرّع عرضه داشتند كه : « گرگين در مقام بندگى و طاعتگزارى است اگر از ميامن عنايت و اهتمام شما نوعى شود كه عفو پادشاهانه شامل حال او گردد و آتش خشم حضرت صاحبقرانى فرونشيند ، او در اين مجال از كرايم و اموال و نفايس تحف و هدايا ، آنچه تدبير تواند كرد ، فى الحال ارسال نمايد و جزيه و خراج بر گردن اذعان و انقياد گرفته ، سال به سال به خزانهء عامره رساند و از لشكر آنقدر كه مقرّر شود هرگاه كه فرمان نفاذ يابد ، به معسكر ظفر مآب فرستد » . امرا را بر عجز و بيچارگى او رحم آمد و بعد از عرض فرستادگان و گزاردن پيغام ايشان ، به رسم معهود ، در وقتى مناسب ، سخن گرگين به پايهء سرير خلافت مصير درانداختند و زانو زده ، معروض داشتند كه بىشك همّت حضرت اعلى بر اعلاى معالم دين و مراسم شرع سيد المرسلين - عليه و عليهم الصلاة و السلام - مصروف است و به حمد اللّه تعالى ناموس اسلام در اين ديار به نوعى قايم گشته كه در هيچ روزگار صد يك آن نبوده و پيوسته سلاطين كامگار « 3 » و پادشاهان رفيع مقدار ، از اين طايفه به همان خوشنود بودهاند كه هر سال به ارسال اندك هديه و اسبى چند اظهار انقياد و ايلى كردندى و اگر احيانا ايشان را يورشى رونمودى ، معدودى چند از سپاه به لشكرگاه فرستادندى ، و به مجرد اين از سر جرأت بىباكانه از تفليس به اين طرف گذشتندى
هامش
( 1 ) . ع : بترسيدند و جزيه . . .
( 2 ) . ع : عالم ايشان .
( 3 ) . ع : روزگار .