( خالِدِينَ فِيها ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )
« 1 » غازيان را مدّخر است ، انضمام مىيافت . و امثال اين مغاره در آن ولايت بسيار بود ، چنانچه شرح آن به تفصيل طولى دارد ، به همين طريق مجموع مسخّر مىساختند و به حكم
( قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً )
« 2 » كه نسبت با مؤمنان خطاب مىفرمايد كه : « مقاتله و پيكار كنيد با گروهى كه پيرامن شمايند از كافران و بايد كه بيابند ايشان در شما درشتخويى و سختكوشى در آن كار بىمساهله و مجامله » .
عساكرگردون مآثر بعد از آنكه اماكن و مساكن آن گمراهان به تخصيص دور و كنايس چون قواعد عقايد باطلهء ايشان منهدم گردانيده بودند ، درختها و رزها را بعضى از بيخ بركندند و بعضى را پوست باز كردند و بعضى را آتش زدند و هرچه در امكان گنجد از خرابى و اضرار كفّار فجّار « 3 » به تقديم رسانيدند و
( كَذلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ )
« 4 » . و روز دوشنبه چهاردهم ربيع الاول ، امراى سپهر اقتدار از ايلغار ، مظفر و منصور « 5 » كامگار بازگشته ، به موكب ظفر مآب پيوستند . و روز سهشنبه با ديگر بندگان دولتيار ، به عزم شكار سوار شده ، در سايهء رايت نصرتشعار شكارى بسيار انداختند . و باز در جمعهء هيژدهم ماه مذكور ، خاطر موفور السرور نشاط شكار فرمود و در فصل خزان از خون جانوران ، صحرا و دشت نمودار لالهزار گشت . و چون از صيد وحشيان صحرايى بپرداختند ، قتل و قيد ددسيرتان گرج را وجههء عزيمت ساختند و غازيان جهاد آيين نسبت با بىدينان لعين برقرار معهود از مقتضاى فرمودهء
( وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ )
« 6 » هيچ دقيقهاى نامرعى نمىگذاشتند ، از گرجيان هركه را مىيافتند ، عرضهء تيغ فنا مىگشت و از اموال و اسباب ايشان هرچه پيش مىآمد به باد تاراج مىرفت « 7 » .
[ نظم ]
مجاهد كه از بهر دين كين كشيد * محابا در آن باب رخصت نديد
ز كفّار كاو يافت شد كس نماند * عمارت در آن بوموبر بس نماند « 8 »
هامش
( 1 ) . توبه / 89 .
( 2 ) . توبه / 123 .
( 3 ) . ع : - كفار فجار .
( 4 ) . فاطر / 36 .
( 5 ) . الف ، ع : - منصور .
( 6 ) . توبه / 73 ؛ تحريم / 9 .
( 7 ) . ع : برمىرفت .
( 8 ) . الف : - « و غازيان جهاد آيين . . . بر بس نماند » .