صاحبقرانى نظم اوست 342 - همراه ايشان بودند . و از اتفاقات آنكه شيخ محمود مشار اليه در راه از پولى « 1 » - كه در تفليس بر آب كر بستهاند - درافتاد و آب زندگانى از جوى بنية جسمانى آن سالك ربانى انقطاع يافت .
[ مصراع ] « غريق بحر رحمت باد جاويد »
و چون پسرش شيخ قطب الدين - كه كتاب مذكور را بعد از وفات پدر ذيلى پرداخته - به دولت تقبيل قوايم سرير خلافت مصير فايز گشت ، عاطفت پادشاهانه شمال حال او شد ، و الم جراحت ماتمش را به مراهم « 2 » مراحم بىكرانه تسكين بخشيد . و از يزد ، يوسف جليل كه داروغاى « 3 » بود ، با غياث الدين سالار سمنانى كه به ضبط اموال آنجا رفته بود و مباشران اشغال ديوانى آن جانب رسيدند و همچنين از مجموع بلاد خراسان و عراقين و ساير ولايات ، حكّام و عملداران در اثناى راهها متصل مىرسيدند ، و ساحهء بارگاه گردون اشتباه را فرسودهء جباه خضوع و خشوع گردانيده ، هرگونه تحف و هدايا از كرايم اموال صامت و ناطق و نفايس اجناس لايق و فايق را وسيلهء سعادت يك التفات از بندگان آستان اقبال آشيان مىساختند ( فسبحانه من آله يعزّ من يشاء و يذلّ من يشاء و )
( عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ )
« 4 » .
گفتار در توجه صاحبقران سرافراز به جانب ابخاز
چون اعتنا و اهتمام صاحبقران سپهر احتشام به دريافتن فضيلت جهاد و برانداختن اهل ضلال و فساد نصاب كمال داشت ، بعد از فتح و ضبط قلعهء كرتين ، قورلتاى فرمود و تمام شاهزادگان كرام و امراى عظام و مهان سپاه و سران عساكر ظفرپناه جمع آمدند و بعد از ترتيب جشن پادشاهانه ، راى اسلامآراى كفرفرساى ، عزم جانب ابخاز تصميم فرمود ، و دست دريانوال به مكرمت و افضال برگشاد و مجموع شاهزادگان و نويينان و تمام اعيان و اماثل و اركان دولت را - على اختلاف
هامش
( 1 ) . الف ، ع : پلى .
( 2 ) . م : مرهم .
( 3 ) . ع : + آنجا .
( 4 ) . آل عمران / 26 ، با كمى تغيير .