بگذاشت و اطراف و نواحى آن ولايت را به اقطاع نامزد او فرمود ، تا آن حدود را داخل حوزهء اسلام داشته ، از لوث وجود كفّار فجّار پاك دارد و كليسيا را محراب گردانيده ، مسجد سازد و به جاى چليپا و ناقوس ، ناموس دين بر حق را قايم گرداند - و من اللّه التّوفيق و التّأييد إنّه حميد مجيد .
ذكر امورى كه در اثناى حالات گذشته وقوع يافت
در خلال احوال مذكور ، مولانا قطب الدين قرمى « 1 » از شيراز با تمام عمّال و نويسندگان آنجا به درگاه عالمپناه آمدند و بسى پيشكشها از اقمشه و اثواب وافر و اسبان فاخر و استران ركابى با ساير اسباب و آلات و خيمه و خرگاه و هرگونه تنسوقات به محلّ عرض رسانيدند و متعاقب ايشان حاجى مسافر از پيش اميرزاده رستم رسيد و پيشكش كشيد و از اصفهان خواجه مظفر نظنزى « 2 » آمد و از نقود و جواهر و لآلى و اسبان و استران زينى و ركابى و اقمشه و خيمه و خرگاه و قطار و مهار و انواع اسلحه و اصناف ظروف و اوانى نقره و زر .
[ بيت ]
سراسر مرصع به درّ و گهر * دلافروزتر هر يكى زان دگر
و پيشكشى چند به موقف عرض رسانيد كه مثل آن بهندرت چشمزدهء روزگار غرايب ديده شده باشد . همت صاحبقران دريادل ، مجموع شاهزادگان امرا و اعيان را از آن پيشكشها نصيبى كامل انعام فرمود و بعد از آن از كرمان ، ايدكو برلاس و احمد داود كه به ضبط مال آنجا رفته بودند و سيف الملوك حاجى عبد اللّه كه محصّل آنجا بود بيامدند . عزّ بساطبوس دريافته ، رسم پيشكش به آدابى كه مقرر است تقديم رسانيدند و از اكابر و متعيّنان كرمان مولانا ضياء الدين سراج و شيخ صدر الدين كه هردو متقلد منصب قضا بودند و سيد حمزه و شيخ محمود زنگى عجم - كه كتاب جوش و خروش كه مشتمل است بر شمهاى از مآثر و مفاخر حضرت
هامش
( 1 ) . الف : قمى .
( 2 ) . كلكته : نظرى ؛ الف : نظيرى .