تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1209

مساهمون:

ص١٢٠٩
و چون راه از فراز آن سنگ‌پاره به قلعه بغايت تنگ بود و باريك و جاى مخاطره ، زيادت از سه كس مجال پيش « 1 » ايستادن و با اهل قلعه داد مدافعه و قتال دادن نداشتند ، نخست از مجاهدان دلاورى سپرى پيش گرفته پاى تهور بفشرد و دو رزم‌آزماى در پناه آن دست جهاد گشاده ، ضرب هر يكى ، جان كافرى به مالك دوزخ مىسپرد و غازيان ظفرپيشه را منقبت « و الذين قاتلوا » به فضيلت
( وَ قُتِلُوا )
« 2 » قرين گردد ، ناگاه از شست قدر تيرى پرخطر بر دهان حامل سپر آمد كه از صدمهء آن زخم ، سپر بينداخت و از پس بازافتاد و سپر را گرجيان برداشتند . حميّت ديندارى ، عبد اللّه سبزوارى را به جوش درآورد و شيروار با شمشير صاعقه كردار حمله برده ، دمار از روزگار كفّار « 3 » برمىآورد ، تا ده دوازده « 4 » زخم خورده ، از كثرت جراحت بىطاقت شد و بعد از او از تركان ، محمود نامى محمود فرجام ، با گرزى گران پيش رفته ، ازناورى را كه استظهار آن سرگشتگان به دستبرد او بود ، پاى بشكست ، و از آن پنجاه مرد كه به بالا برآمده بودند بعضى متوجه دروازهء قلعه شدند و از آنجا نيز جنگ درپيوست و به اندك زمانى كه هم در اينجا و هم در آن قلعه ، نيران قتال اشتعال داشت ، نسيم نصرت از گلزار لطف پروردگار وزيدن گرفت و مخدرهء فتح از دريچهء
( حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ )
« 5 » چهره بنمود ، و دروازه را شكسته عساكر گردون مآثر به قلعه درآمدند و چنان قلعه‌اى كه تصور تسخير آن در حوصلهء انديشهء هيچ دانا نمىگنجيد ، هم در يكشنبه بيست و سوم مسخّر گشت ، چنان‌كه از ابتداى وصول رايت نصرت انتما تا انتهاى تسخير و استيلا ، نه روز بيش نبود . [ بيت ]
دولت اين قوت به عهد هيچ فرماندِه نداشت * توق دولت طالع صاحب‌قرانى برفراشت
گرجيان سرگشته چون پرگار « 6 » كار از دست رفته و دولت از پاى درآمده ديدند ، انگشتى كه هرگز به ايمان نگشاده بودند ، به امان خواستن برآوردند و عساكر
هامش
( 1 ) . ع : - پيش . ( 2 ) . اشاره‌اى است به سورهء آل عمران / 195 . ( 3 ) . الف : + فجار . ( 4 ) . ع : + جا . ( 5 ) . روم / 47 . ( 6 ) . ع ، م : - پرگار .