نصرتشعار چند نفر « 1 » از ازناوران را از بالاى كوه به زير انداختند و حاكم ايشان را ترال « 2 » با مجموع گبران بدفعال ، دست و گردن بسته به ساحهء جلال آوردند ، چنانكه هيچكس از ايشان خلاص نيافت . در زمان فرمان قضا جريان نفاذ يافت و توق و اعلام اسلام به بالاى حصار برآوردند و مؤذنان بلند پايه نص
( وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ )
« 3 » صيت علوّ شأن ايشان از منار افتخار به گوش روزگار مىرساند ، فراز آن كوه را به شكوه اسلام آراسته ، بر بام كليساى
( ثالِثُ ثَلاثَةٍ )
« 4 » گويان اذان محمّدى گفتند . راستى وقوع اين حال بديع « 5 » منوال رقم ترقين بر دفعات غزوات محمود سبكتكين كشيد ، بلكه از آن فتح مبين روايح جهاد و اجتهاد صحابه و تابعين - رضوان اللّه عليهم اجمعين - به مشام جان اهل ايمان رسيد .
[ بيت ]
كارى كه شد ز دولت او در ديار گُرج * ز ابن سبكتكين نشد اندر بلاد « 6 » هند
و بر وفق فرمودهء « اقتلوا شيوخ الكفار و استحيوا شرحهم » - على قائله أفضل الصلوات و أكمل التحيّات - ترال « 7 » و تمام مردان ايشان را به تيغ شرع بگذرانيدند و زنان و كودكان را اسير گردانيدند ، و تفقد خسروانه ، زن ترال « 8 » را به شيخ ابراهيم والى شروانات بخشيد
( فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ )
« 9 » و برحسب فرمان منجنيقها و عرادهها و ملجور را كه برآورده بودند آتش زدند و صاحبقران دريانوال از آنجا به سعادت و اقبال بازگشته ، به اردوى همايون فرود آمدند و بيگيجك و ديگر بهادران كه به قلعه بالا رفته بودند همه را نوازش فرمود و به انواع عواطف و مراحم مخصوص گردانيده ، او كلكاى فراوان از نقد و جامه و شمشير و كمر و اسب و استر و خيمه و خرگاه و دختر و قطار و مهار و ديه و باغ و آسيا و غير آن ارزانى داشت و محافظت آن قلعه را به يكى از سرداران خراسان ، محمد توران - كه به پادشاه بوران معروف بود - تفويض فرمود و جماعتى از خراسانيان را پيش او
هامش
( 1 ) . الف : - نفر .
( 2 ) . ع : نزال .
( 3 ) . فصلّت / 33 .
( 4 ) . مائده / 73 .
( 5 ) . ع : بدايع بدين .
( 6 ) . م : ديار .
( 7 ) . ع : نزال .
( 8 ) . ع : نزال .
( 9 ) . انعام / 45 .