برحسب فرموده ، شب يكشنبه بيست و سوم ماه بيگيجك و سه نفر ديگر از طايفهء مكريت با طنابى درازقد - كه نردبان به آن بر توان كشيد - از كمرى كه بز كوهى به دشوارى لرزانلرزان از آنجا گذرد ، چار نفر به آن كوه برآمدند و ريسمان فرو گذاشته ، نردبان به آن كشيدند و از اتفاقات حسنه - كه لازمهء اين دولت روزافزون است - بر سر آن قله درختى برآمده بود و چون نردبان بركشيدند ، سرش به آن درخت بستند و امير شاه ملك به زير ايستاده ، پنجاه مرد از تركان و دلاوران خراسان - كه در مجلس عالى صاحبقران اسامى ايشان قلمى شده بود - از جمله ارغداق ، يكيك را به نردبان بالا فرستاد ، و در شأن گرجيان غافل - كه جز گرانخوابى از بخت بهرهاى نداشتند - مصدوقهء
( أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ )
« 1 » به ظهور پيوست . ترجمهء كلام معجز نظام آنكه « آيا ايمناند ساكنان آن ديهها از آنكه بيايد به ايشان بيم و بلاى ما شبى و ايشان در خواب باشند » .
و چون صبح صادق دم صافى اندرون ، رايت نور از قلّهء قاف گردون برافراشت و گرجيان تاريكدل از خواب برآمده در حركت آمدند ، يكى از خراسانيان بىاختيار نعرهء تكبير برداشت و به آواز بلند بر خاتم پيغمبران و ناسخ اديان ديگر صلوات فرستاد و محمود نفيرچى از جملهء بندگان شاهزادهء جوانبخت اميرزاده شاهرخ بر آن قلعه نفير كشيد و چون گرجيان از آن حال - كه اصلا در خيال ايشان نگذشته بود - آگاهى يافتند ، سراسيمه از بيم جان بشتافتند و دست ضرورت و اضطرار به محاربه و پيكار برگشادند . و حضرت صاحبقران سوار شده و از دره عبور فرموده در مقابل آن قله - كه مجاهدان دلاور « 2 » به بالا رفته بودند - بنشست و فرمان داد و تمامى لشكر فيروزى اثر غلغلهء « اللّه اكبر ، اللّه اكبر » از اطراف برآورده گورگه فروكوفتند و سورن انداختند .
[ بيت ]
غريو دليران ببرد از نهيب * ز تنها توان و ز جانها شكيب
هامش
( 1 ) . اعراف / 97 .
( 2 ) . ع : دلاوران .