مقابل آن حصنى حصين بسازد و ديگران را فرمود كه از دو جانب دو قلعهء ديگر بنا كنند تا اگر فتح كرتين زود برنيايد جماعتى از سپاه عالم اقطاع در آن قلاع به محاصره قيام نمايند و امير شاه ملك به نيروى دولت قاهره در مدت سه روز قلعهاى برافراشت كه گنجايش اقامت سه هزار كس داشت و نظاير اين مآثر از سعادت بندگان آستان سلطنت آشيان بديع نيست . و در اين اثنا حضرت صاحبقرانى گيتىستان از برابر قلعه به پشت قلعه نقل فرمود و محلى كه مجال انداختن عراده و منجنيق بود ، مخيّم نزول همايون ساخت و اشارت عليّه صدور يافت و منجنيق و عراده و قرابغرا متعدد راست كردند ، و حكم شد كه در مقابل پشت قلعه كه محل نزول همايون بود ، ملجور از سنگ و چوب بسازند و چندان برآورند كه مشرف باشد بر قلعه . و چون آن كوه راسخ شامخ را از منجنيق و امثال آن خطرى زياده نبود ، گرجيان بر فراز آن فارغ نشسته بودند و در خاطر آنكه مرغ بلندپرواز ، دشوار آنجا تواند رسيد ، چگونه كسى بر ما دست يابد . و چون يك هفته بر اين منوال برآمد « 1 » ، از قوم مركيت - كه در كوهروى از قاف تا به قاف نظير ندارند - بيگيجك نامى در شب آدينهء بيست و يكم ماه مذكور به استظهار اقبال غريب آثار صاحبقرانى ، دزديده متوجه شد ، و به بالاى آن سنگپارهاى كه در جانب جنوبى قلعه بود ، برآمده به قلعه رفت و يك سر بز گرفته ، به بالاى آن سنگ برآورد و در آنجا ذبح كرده ، به نشانه بگذاشت و به زير آمد و گرجيان را بر آن حال « 2 » اطلاع نيفتاد . روز ديگر بيگيجك در پايهء سرير اعلى سرگذشت شبانه - چنانچه دست داده بود - بازراند .
رأى عقدهگشاى ارشاد فرمود كه از ابريشم خام و ريسمان ، طنابهاى قوى بتافتند و سلّمآسا ، چوبها را سرى در يك طناب و سرى در ديگر استوار كرده ، نردبانى ساختند و حكم شد كه چهار كس از مكريت به آن كوه پاره برآيند و نردبان مرتب داشته را بركشند تا جمعى از دلاوران به آن نردبان به بالا برآيند و به تسخير قلعه قيام نمايند .
هامش
( 1 ) . الف : بگذشت ؛ ع : گذشت .
( 2 ) . م : - حال .