پادشاهانه را به صوب تسخير آن قلعه انعطاف داد و چون طريق استخلاص آن بر طول محاصره منحصر مىنمود و آن تعذّرى داشت كه در چنان محل كه وسط بلاد دشمن است سپاه اندك توقف نتوانند « 1 » و غلبه از تدبير علفه و علوفه فرومانند كه آب به دشوارى يافت مىشد تا به قوت چه رسد . مردم صورتبين كه به حسب قياسات عقلى اسناد امور به اسباب ظاهر كنند ، از آن عزيمت استعجاب مىنمودند وزير كان حمل بر آن مىكردند ، كه آن حضرت به نفس مبارك توجه فرمود كه اهالى قلعه شايد كه از دهشت و استيلاى خوف بيرون آيند و حصار بسپارند و اگر چنان نكنند ، به غير از گذاشتن و گذشتن چارهاى نبود كه تسخير آن به قهر و غلبه از قبيل محالات است ؛ انديشهء مردم اينها بود . غافل از آنكه اكثر معظمات وقايع در اين عالم پرغرايب و بدايع بر سببهاى پوشيده ترتب مىيابد . كه افهام عقلا بر آن عثور نمىيابد ، و پيش از وقوع ، اشعهء شعور اذكيا بر آن نمىيابد ، به تخصيص كه اجل مظاهر عظمت و قدرت پروردگار در آن روزگار ذات بزرگوار صاحبقران كامگار بود .
[ بيت ]
ز انچه از صاحب تأييد آيد * عقل انگشت تحيّر خايد
القصه روز آدينهء رابع عشر محرم الحرام سنهء ست و ثمانمايه رايت اسلامپناه در ضمان « 2 » حفظ إله ، سايهء وصول بر حوالى قلعه كرتين انداخت و از قلعه هديهاى چند به رسم پيشكش با جمعى بيرون فرستادند و زبان تضرّع به اظهار بندگى و فرمانگزارى برگشادند و چون بدانستند كه بندگان درگاه گردون محل ، به امثال « 3 » اين تملّق و حيل دست تعرض از ايشان كوتاه نخواهند كرد ، پشت پندار به حصانت حصار بازداده ، مخالفت و عصيان آشكارا كردند و به انداختن تير و سنگ جسارت نمودند .
حضرت صاحبقران امرا را امر فرمود كه به اطراف قلعه فرود آيند ، و طرف دروازه را به عهدهء جلادت و كاردانى امير شاه ملك مقرر داشته ، فرمان داد كه در
هامش
( 1 ) . ع : + كرد .
( 2 ) . الف ، ع : سايه .
( 3 ) . م : امتثال .