تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
و شرح قصهء استيلا يافتن قرايوسف بر عراق عرب آن است كه او از خوف عساكرگردون مآثر گريخته به روم رفته بود - چنانچه سبق ذكر يافته - و چون سپاه ظفرپناه در يورش روم به حوالى قيصريه رسيدند ، باز از آنجا فرار جسته به عراق عرب آمد و احشام تركمانان « 1 » را جمع آورده ، در بيابان هيت بنشست و سلطان احمد از بغداد به حلّه پيش پسر خود سلطان طاهر آمد و آغافيروز را - كه مدار كار سلطان طاهر بر او بود - بگرفت . سلطان طاهر از آن حال متوّهم شد و با امراى پدر مثل محمد بيگ حاكم ارمى و امير على قلندر و ميكائيل و فرخ شاه - كه ايشان نيز از سلطان احمد خايف بودند - مشورت كرده به اتفاق ياغى شدند ، و به شب از جسر گذشته به اين طرف آب آمدند . و چون سلطان احمد از اين حال آگاه شد جسر ببريد و كنار آب گرفته ، در مقابل پسر و امرا بنشست و كس پيش قرايوسف فرستاده ، او را طلب داشت . و چون قرايوسف به او پيوست ، به اتفاق از آب بگذشتند و از جانبين ، لشكر آراسته ، جنگ واقع شد و شكست بر طرف سلطان طاهر افتاد و او را در حال فرار ، جويى پيش آمد ، خواست كه مركب از آن جوى بجهاند ، با اسب و جبه در آب افتاد ، و شعلهء حياتش فرونشست . و چون سلطان طاهر به جزاى عقوق والد سپرى شد و امرا و لشكريان كه با او بودند متفرق و پراكنده گشتند ، سلطان احمد از قرايوسف انديشه‌ناك شد و به بغداد رفت . قرايوسف از حلّه لشكر كشيد و به در بغداد آمد و شهر بگرفت ، و سلطان احمد از بيم جان به جايى پنهان گشت و شخصى قراحسن نام او را بديد و در شب سلطان احمد را از آنجا بيرون آورد و او را بر دوش گرفته ، قريب پنج فرسخ ببرد تا در راه به شخصى حشمى « 2 » رسيدند كه گاوى داشت ، سلطان احمد بر آن سوار شده با قراحسن به تكريت رفتند . سارق عمر اويرات كه در تكريت بود چهل سر اسب و از نقد و اسلحه و رخوت آنچه دست مكنتش مىرسيد ، پيشكش سلطان احمد « 3 » كرد و بعضى امرا و نوكرانش كه متفرق شده بودند ، مثل شيخ مقصود و دولت‌يار و عادل و غيرهم در آنجا به دو پيوستند و او
هامش
( 1 ) . م : تركمان . ( 2 ) . به‌معناى عشيرتى ، ايلى . ( 3 ) . يعنى سلطان احمد جلاير .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1200 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى