غير آن بكشيد ، و هم از حكّام گرج ، كوستنديل برادر ملك گرگين - كه با او مخالف - بود به اقدام عبوديت شتافته ، ساحهء جلال را فرسودهء جبين خضوع و لب خشوع گردانيد و به رسم معهود پيشكش بگذرانيد ، و از هر جانب مرزبانان حدود و سرداران ولايات ، احرام حريم ابّهت و جلالت - كه مطاف ملوك عصر و ملاذ سلاطين اطراف بود - به عقد اخلاص بسته ، مىرسيدند و وظايف خدمتگارى و رسم الجامشى و عرض پيشكش و تغوز به تقديم مىرسانيدند و مراحم حضرت صاحبقرانى شامل حال همگنان گشته ، هركس را به حسب حال و در خور قدر و منزلت نوازش مىفرمود و به نويد عاطفت مفتخر و مستظهر ساخته و خلعت پوشانيده ، به جاى خود بازمىگردانيد .
[ بيت ]
پيوسته به درگاه شهنشاه زمان * آيند و روند سرفرازان جهان
گفتار در تفويض حكومت شيراز به اميرزاده پير محمد عمر شيخ نوبت دوم و حكومت اصفهان به برادرش اميرزاده رستم
در حوالى منگول ، نظر مرحمت و شفقت حضرت صاحبقرانى به روى حال اميرزاده پير محمد عمر شيخ باز شد و او را به صنوف نوازش سرافراز گردانيده ، ايالت دار الملك شيراز به تجديد ارزانى داشت و يرليغ عالم مطاع در آن باب كرامت فرمود و به خلعت و كمر گرامى و نامور ساخته روان كرد ، و لطف اللّه بيانتمور آقبوغا و چلبان شاه برلاس را ملازم او گردانيد و كس به شيراز پيش اميرزاده رستم فرستاد كه متوجه اردوى كيهانپوى گردد ، و او در ييلاق قصر زرد بود كه فرستاده به وى رسيد ، و همان كه بر فرمان وقوف يافت بىتوقف عزيمت نمود و در خانسار از اعمال جربادقان ، كه از جملهء منازل و مراحل آن طريق است ، باز از موقف جلال خبر آمد كه اصفهان را به تو داديم ، آغرق آنجا فرست و خود به وروجرد رفته ، قلعهء