صاحبقرانى شاهزادگان و نويينان را احضار فرموده ، زبان گوهرافشان - كه ترجمان ملهم اقبال بود - برگشادند كه : « پيش از اين اهالى بغداد به واسطهء مخالفتى كه با عساكر ما بنياد نهادند و بر آن محكم بايستادند خود را و مملكت را بر باد دادند ، و از آسيب قهر و انتقام ما آن ديار به يك بار برافتاد و چون بغداد از امهات بلاد اسلام است و علوم شرعيه از آنجا انتشار يافته و مذهبها از آنجا اشتهار پذيرفته ، خاطر نگران آن است كه مملكت به حال عمارت بازآيد و باز آن مرزوبومنشيمن هماى نصفت و عدل گردد » . حاضران زبان اخلاص به دعا و ثنا بياراستند كه ،
[ بيت ]
تو عمر نوح بيابى از آنكه در عالم * عمارت از تو پديد آيد از پس طوفان
و رأى عالمآراى ، امضاى آن قصد را به شهامت و صرامت اميرزاده ابا بكر حواله نمود و حكومت عراق عرب تا به واسط و بصره و كردستان و ماردين و ساير دياربكر و اويرات و هزارهجات آنجا و آنچه از توابع و ملحقات آن بلاد است ، نامزد شاهزادهء مشار اليه فرمود و جماعتى از امراى عظام مثل پاينده سلطان برلاس و پير حسين برلاس و امير سونجك و سلطان سنجر حاجى سيف الدين و دولت خواجه ايناق و ديگر نويينان را با لشكر گران ملازم ركاب او ساخت و امرا و عساكر عراق عرب و اكابر آن نواحى را به ملازمت و متابعت او فرمان داد و او را امر فرمود : « تا از راه دياربكر درآمده از مفسدان و شريران آن اطراف ، هركه مانده باشد او را به تيغ سياست ، نيست گرداند و چون پاييز درآيد و هوا به اعتدال گرايد ، به عراق عرب توجه نمايد و نخست به دفع قرايوسف - كه در آن وقت بر عراق عرب مستولى گشته بود - اشغال نمايد و بعد از آن ، مردم آن اطراف و نواحى را استمالت فرموده « 1 » ، به عمارت و زراعت ترغيب نمايد و در آبادانى بغداد سعى تمام نموده ، نوعى سازد ، كه به زودى « 2 » معمور گردد ، چنانچه در سال آينده ، بعد قضاء اللّه و قدره المبرم ، محمل حجاز از آنجا روانه شود - و ما التوفيق إلّا باللّه سبحانه » .
هامش
( 1 ) . م : نموده .
( 2 ) . ع : + تمام .