روان شده بود ، و مداخل و مخارج گرجستان را ضبط كرده . و چون ملك گرگين - كه والى آن ولايت بود - از توجه رايت فتح آيت آگاهى يافت ، مرغ روحش در قفس سينه طپيدن گرفت و از سر عجز و اضطرار ، ايلچيان را با پيشكش بسيار به درگاه عالمپناه فرستاد . محصّل پيغام آنكه : « بنده را چه حدّ آن است كه آن حضرت به نفس مبارك متوجه قهر اين خاكسار بىمقدار گردد . كمينه در مقام خدمتكارى و طاعتگزارى داغ بندگى آن آستان بر جبين جان دارد ، هرچه اشارت بندگان عالى مكان باشد ، از ارسال مال و انقياد احكام واجب الامتثال بىتوقف و اهمال به تقديم رسانم ، اما سايهء مهابت آن حضرت بس بزرگ است و در اين مجال ياراى آن ندارم كه سعادت خاكبوسى ساحت جلال دريابم . اگر مرحمت پادشاهانه اين كمينه را مهلت بخشد تا بعد از تسكين غلواى خوف و هراس ، چون سلطان ماردين و ديگر حكّام مواضع ، به درگاه گردون اشتباه شتابد و سعادت زمينبوس دريابد ، غايت بندهنوازى و چاكرپرورى باشد » .
حضرت صاحبقران به مزخرفات كلمات او كه ايلچيان عرضه داشتند التفات ننمود و رقم قبول بر تحف و هدايا كه فرستاده بود نكشيد و در جواب فرمود كه او را بگوييد كه : « قضيهء تو به كسانى كه شرف اسلام دريافته باشد و [ اسلام ] شفيع جرايم و تقصيرات ايشان مىشود نسبتى ندارد . اگر مىخواهى كه زنده بمانى ، روان توجه نماى و بىانديشه بيا . اگر عنايت ايزدى شامل حال تو گردد و دولت ايمان دريابى ، از هرگونه نوازش و تربيت كه دربارهء تو به ظهور پيوندد عالميان متعجب بمانند و اگر توفيقت « 1 » ياورى نكند و از آن سعادت بىبهره مانى ، برحسب شريعت غرّاى محمدى - عليه أفضل الصلوات و أكمل التحيّات - جزيه بر تو مقرر دارم و ولايت ترا به تو بازگذارم و مستظهر و اميدوار بازگردانم و اهالى اين ديار از قتل و اسر و تاراج امان يابند و عرض و ناموس تو به سلامت بماند . والى قسطنطنيه « 2 » همكيش تست و چون روى التجا به درگاه ما آورد ، شنيده باشى كه از انعام و احسان در شأن او چهها
هامش
( 1 ) . ع : توفيق .
( 2 ) . يعنى امپراتور بيزانس .