سال گذشته با بندگان درگاه اسلامپناه كرده بود ، مىبايست كه در اين هنگام رايت فتح آيت را به اقدام مسكنت و ضراعت استقبال نموده بودى و در ساحهء جلال ، روى تضرّع و ابتهال بر خاك تذلّل سوده و فرسوده و تا غايت ، از سابقهء شقاوت ، توفيق آن سعادت نيافت .
عصبيت دين و غيرت پادشاهانه باعث آن شد كه حضرت صاحبقران عزم گرجستان جزم فرموده ، به سعادت و اقبال سوار شد و به صوب منگول روان گشت .
و سلطان ماردين ملك عيسى از تقاعدى كه پيش از اين نموده بود و به دريافتن دولت بساطبوس نشتافته ، پشيمان شد و دانست كه درد نكبت او را ، جز نوشداروى لطف آن حضرت دوايى متصور نيست ، با وجود هرگونه خوف و بيم از تقصيرات خويش ، با تنى لرزان و دلى ريش ، روى اميد به اردوى كيهانپوى نهاد ، و چون برسيد از رأى فرخ ، مرحمت اميرزاده شاهرخ را قبلهء حاجت ساخته ، دست توسل به دامان بندگان آن آستان زد . شاهزادهء جوانبخت او را به درگاه عالمپناه آورده و او سر برهنه كرده به شيوهء گناهكاران درآمد و زانو زده زبان دعاگوى ثناگستر به اعتذار و استغفار روان ساخت . صاحبقران فريدونمنش بعد از عتاب و سرزنش از جريمهء او درگذشت و به عنايت پادشاهانه مستظهر و اميدوار گردانيد و او مال و خراج چند سالهء ماردين آورده بود ، با پيشكشهاى لايق به محل عرض رسانيد و ملحوظ نظر تربيت گشته ، به تاج و خلعت و كمر معزّز و موقّر شد و به مزيد عطوفت اختصاص يافته ، دختر او نامزد اميرزاده ابا بكر گشت و به شرف مواصلت با دودمان بزرگوار ، بلند پايه و نامدار آمد .
[ بيت ]
اكسير عفو شاه شناسم كه مىكند * قلب سياه روى گنه را زر خلاص
و در اين ولا ، يوانى « 1 » پسر « 2 » آقبوغا با بسى پيشكشهاى لايق « 3 » به درگاه اسلامپناه آمد و به وسيلهء امرا عزّ زمينبوس دريافته ، پيشكش كه داشت از جانوران و اسبان
هامش
( 1 ) . الف : - يوانى .
( 2 ) . م : پسر پسر .
( 3 ) . الف ، ع : - لايق .