تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1193

مساهمون:

ص١١٩٣
اميرزاده الغ بيگ و اميرزاده ابراهيم سلطان و اميرزاده محمد جهانگير و اميرزاده ايجل و اميرزاده سعد وقاص برسيدند . عطوفت حضرت صاحب‌قرانى ايشان را در آغوش مهربانى گرفته ، به زبان تلطف پرسش فرمود « 1 » و ديدهء اميدش از نور نجابت و رشد - كه از ناصيهء هريك مىدرخشيد - روشنايى فزود ، ليكن چون رويت اميرزاده محمد جهانگير و اميرزاده سعد وقاص جراحت واقعهء پدرشان محمد سلطان تازه ساخت ، قطرات عبرات از اجفان احزان باريدن گرفت ،
( فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ )
« 2 » .

ذكر شنوانيدن وفات اميرزاده محمد سلطان به مادرش خان‌زاده

حضرات عاليات كه برحسب فرمان از سلطانيه متوجه شده بودند ، در تبريز يراق تعزيت كرده و لباس‌هاى سوگوارى مرتّب داشته ، تا قلعهء آونيك بيامدند ، و در آن حوالى بنشستند . و چون حضرت صاحب‌قرانى به نزديك رسيد ، خان‌زاده را حادثهء جان‌گسل فرزند دلبند بشنوانيدند . [ نظم ]
برآشفت و گفتى از آن آگهى * تنش گشت يكباره از جان تهى بزد آه و شد زان خبر بىخبر * بيفتاد بر خاك و پر خاك سر سراسر همه جامه‌ها بردريد * به سوزى كه از سنگ خون مىچكيد دو زلفين چون تاب داده كمند * به انگشت پيچيده از بن بكند به ناخن دو گلبرگ رخساره را * چنان زد كه خون شد جگر خاره را ز رخ مىچكيدش بسى آب خون * زمان تا زمان اندرآمد نگون
و تمام آغايان قرطه‌ها « 3 » ى سياه به رسم سوگوارى بر سر گرفته و جهانى نوحه و زارى درگرفته ، و چون حضرت صاحب‌قرانى نزول فرمود ، عزا از تازه تيزتر « 4 » شد و جهان نمودار رستخيز گشت ، زمين از بس لباس ازرق و كبود ، هيأت آسمان گرفته ، و آسمان در آن ماتم پرغم چون زمين ، خاك بر سر كرده .
هامش
( 1 ) . م : نمود . ( 2 ) . يوسف / 18 . ( 3 ) . كلكته ، الف : فوطه‌ها . ( 4 ) . ع : - تر .