امراى تومانات قسمت كردند ، و همه را با تمام گله و رمه از آنجا كوچانيده ، روان شدند . و يرليغ اعلى نفاذ يافت ، كه هيچكس از ايشان گوسفند و چهارپاى نخرد كه موجب سبكبارى ايشان باشد و انديشهء فرار به خاطر « 1 » راه دهند .
گفتار در مراجعت فرمودن حضرت صاحبقرانى از ديار روم
چون خاطر همايون از قضاياى روم و مهمّات آن مرزوبوم به كلى فراغت يافت و تسخير تمام شهرها و قلعههاى مملكتى به آن طول و عرض و كمال استعلا و استقلال ، در انفاذ امر ، بر عالى و دون ، بر سبيل فرض كه به روزگار بسيار از دست مكنت و اقتدار قياصرهء نامدار و اكاسرهء كامگار برنيايد ، بلكه در سعت ميدان انديشه و پندار كبار سلاطين عالى مقدار كمتر گذار يابد ، به كمتر از سالى به عون تأييد ربّانى و عطيهء سعادت صاحبقرانى به سهولت و آسانى ميسّر شد و الحق ،
[ بيت ]
نير اقبال اين سلطان شرقى تا نتافت * عقل نيكو معنىِ صاحبقرانى درنيافت
ماه رايت نصرت اشراق ، از آفاق « 2 » عزايم خسروانه ، پرتو بر صوب مراجعت انداخت و موكب ظفر قرين در كنف حفظ و تأييد رب العالمين روان شد ، عساكر منصور و غنايم موفور ، موافق مسرور و مخالف مقهور - و الحمد للّه الغفور الشكور .
[ بيت ]
رفت و تباشير فتح « 3 » لامع از اعلام او * آمد و اقبال و نجح تابع اقدام او
و اشارت عليّه از موقف جلال صدور يافت و مثال واجب الامتثال به سلطانيه ارسال رفت كه حضرات عاليات سراى ملك خانم و تومان آغا و چلپان ملك آغا « 4 » و خانزاده - كه والدهء شاهزادهء سعيد محمد سلطان بود - با ساير آغايان و فرزندان كه آنجا بودند توجه نمايند و تا حدود قلعهء آونيك بيايند . و چون صاحبقران روم بخش قيصر نشان ، به قيصريه رسيد ، اهالى و كلانتران آنجا از نادانى پريشانى به خود
هامش
( 1 ) . ع : + خود .
( 2 ) . ع : - از آفاق .
( 3 ) . ع : صبح .
( 4 ) . ع : - چلپان ملك آغا .