راه داده بودند و در نقبها پنهان شده ، در زمان ، فرمان قضا جريان نفاذ پذيرفته ، و على سلطان تواچى « 1 » با فوجى از سپاه متوجه ايشان گشتند و چون پرسيدند ، ايشان از بيم جان به منع و مدافعه برخاستند و به جنگ و محاربه انجاميد و على سلطان از سوراخى كه ممرّ روشنايى نقبى بود ، نظر مىكرد ، ناگاه از گشاد شصت تقدير ، تيرى مصيبت صفير فرارسيد و بر شاهرگ او خورد و در حال جان « 2 » تسليم كرد
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )
« 3 » . عساكر مظفّرلوا آن جماعت را مجموع به دست آوردند ، و محمد برادر على سلطان همه را به تيغ انتقام بگذرانيد .
[ مصراع ] « انجام چنان كار چه باشد جز از اين » « 4 »
و رايت فتح آيت از آنجا نهضت نموده ، به سعادت و اقبال روان شد .
[ بيت ]
معطّر جهان از غبار رَهش * كران تا كران عرض لشكرگهش
و چون از سيواس بگذشت ، مراحم ملكانه ، قراعثمان را به صنوف نوازش سرافراز گردانيده ، جامه داد و به محل خود بازفرستاد و يكران عزم در طى منازل و مراحل مواظبت نموده ، مرغزار ارزنجان از وصول و نزول موكب گيتىستان ارزجان و رونق باغ جنان يافت . و طهرتن به مراسم خدمتگارى قيام نموده ، پيشكشها كشيد از جانوران و اسبان و تغوزهاى لايق و غير آن . و از آنجا به سعادت و اقبال روان گشت و بعد از يك دو منزل عاطفت بىدريغ ، طهرتن را به خلعت خاص گرامى و نامى ساخته ، اجازت انصراف داد . و ضبط قلعهء كماخ و محافظت آن در عهدهء شمس نامى كه از خويشان امير عباس بود مقرر فرموده او را با جمعى روانهء آن جانب گردانيد « 5 » . و كسانى را كه خبر توجه حضرات عاليات از سلطانيه آورده بودند ، بازفرستاد كه فرزندان تعجيل كرده ، پيشتر بيايند . و چون ارزروم از فرّ قدوم همايون غيرتفزاى هر مرزوبوم گشت ، درارى « 6 » سپهر سلطنت و جهاندارى
هامش
( 1 ) . ع : - تواچى .
( 2 ) . ع : + به حق .
( 3 ) . بقره / 156 .
( 4 ) . الف : جز اين .
( 5 ) . م : - « و ضبط قلعه كماخ . . . آن جانب گردانيد » .
( 6 ) . ع : ذرارى .