نصرتشعار در ضمان عون و تأييد آفريدگار ايلغار كرده ، به صوب صحارى آماسيه و اراضى قيصريه كه اماكن ايل قراتاتار بود روان شد . و اميرزاده شاهرخ و سلطان حسين را با لشكرهاى گران امر فرمود كه راهها بر ايشان گرفته ، نگذارند كه هيچ آفريده از ايشان بيرون رود . و چون موكب فيروزى مخايل بعد از قطع مراحل و منازل ، از پل آب قراشهر گذشته به ايشان رسيد ، كس فرستاده ، كلانتران ايشان را طلب داشت . در زمان دو سردار از ايشان اخى تبرك و مروت به درگاه عالمپناه شتافتند « 1 » و چون به سعادت زمينبوس فايز گشتند ، عاطفت پادشاهانه ايشان را به حسن التفات و لطف كلمات مستظهر و آسودهخاطر ساخته ، خلعتهاى طلادوز پوشانيد و كمرهاى زرين بخشيد و از براى مزيد امن « 2 » و اطمينان خاطر ايشان به صورت عهد و قسم فرمود كه : « دربارهء شما جز عنايت و مرحمت به ظهور نخواهد پيوست و مدتى است كه آبا و اجداد شما ، به فرمان سلاطين ماضى از تورانزمين - كه جاى اصلى و مأواى قديم ايشان بود - بيرون آمدهاند و در ديار بيگانه به غربت گذرانيده و اكنون - به حمد اللّه تعالى - از اينجا تا به آنجا حكم يك ولايت دارد ، و مجموع در تصرف و فرمان بندگان ما است ، شما را فرصت غنيمت « 3 » مىبايد شمرد و با زنان و فرزندان و متعلّقان و جميع اموال و اسباب و گله و رمه به يكبارگى از اينجا كوچ كرده ، همراه اردو و لشكريان به وطن و يورت اصلى خود مىبايد آمد « 4 » و در سايهء معدلت و مرحمت ما روزگار به فراغت و رفاهيت گذرانيد » . ايشان بعد از اداى دعا و ثنا عرضه داشتند كه اوامر و نواهى حضرت پادشاهى را از اخلاص و هواخواهى گردن اطاعت نهادهايم و بندگان را كدام دولت وراى آن باشد كه در پناه حمايت خدّام آستان سلطنت آشيان باشيم .
[ بيت ]
زهى سعادت آن بندهء خجسته مآل * كه راه داد در اين آستانهاش اقبال
حضرت صاحبقران فرمان داد و ايشان را كرنكرن « 5 » و جوقجوق ساخته به
هامش
( 1 ) . ع : آمدند .
( 2 ) . ع : امر .
( 3 ) . م : - غنيمت .
( 4 ) . ع : - آمد .
( 5 ) . الف : كرانكران .