ايشان را به سبب شرارت نفس كه داشتند با كوچ به سرحد روم و شام يورت داد و چون بعد از وفات سلطان سعيد ، ابو سعيد خان در ايران پادشاهى صاحب اختيار نماند ، ايشان سركشى آغاز كردند و پنجاه و دو فرقه شدند ، و هر صدهاى به سر خود يورتى اختيار كردند . و چون ايلدرم بايزيد بعد از انقضاى مدت « 1 » قاضى برهان الدين بر سيواس و آن نواحى مستولى شد ، ايشان را داخل لشكر روم گردانيد و در مملكت خود جاى داد و چون در آن ممالك از خراج و جهات تكليف چندان نمىباشد ، هر يك از ايشان به اندك مدتى خوشوقت و صاحب ثروت شدند .
و چون حضرت صاحبقران را در خاطر بود كه ايشان را نقل فرموده ، در ميان الوس جته جاى دهد ، در آن زمان كه سرداران ايشان به درگاه عالمپناه آمده بودند ، ايشان را به خلعت خاص « 2 » طلادوز « 3 » ، كمر و شمشيرهاى زر و انواع عاطفت و نوازش سرافراز گردانيده بود « 4 » و به وعدههاى پادشاهانه نويد داده ، و در اين مدت كسى متعرّض احوال ايشان نشد ، بنابراين ايشان خود را مطيع و ايل دانسته در يورتهاى خود ساكن و ايمن نشسته بودند . و در اين وقت رايت فتح آيت در آن محل كه ايلچيان مصر رسيدند ، سه شبانهروز توقف فرمود و با شاهزادگان و امرا رسم جانقى مرعى داشته صواب آن دانست ، كه قراتاتار را از آن ديار كوچ كرده به ماوراء النهر برند 339 . و چون ايشان سى چهل هزار خانهوار بودند و غلبهء بسيار ، فرمان داد كه شاهزادگان و نويينان هركس به جانبى « 5 » روان شده ، ايشان را چنان در ميان گيرند كه كس بيرون نتواند رفت و سفارش فرمود كه شرايط « 6 » حزم و تيقّظ نيكو رعايت نمايند و ايشان را ضررى نرسانند .
برحسب فرموده ، امير جهانشاه با ديگر امراى برانغار و لشكر اميرزاده محمد سلطان به طرف توقات و آماسيه توجه « 7 » نمودند و امير سليمان شاه با فوجى از سپاه جوانغار روى عزم به سوى قيصريه و سيواس آورد . و بعد از آن رايت
هامش
( 1 ) . ع : - مدت .
( 2 ) . الف ، ع : - خاص .
( 3 ) . الف : - طلاگون .
( 4 ) . الف : - « و انواع عاطفت و نوازش سرافراز گردانيده بود » .
( 5 ) . ع : جايى .
( 6 ) . م : شرط .
( 7 ) . ع : - توجه .