سمرقند نقل كرده شود و ديگران با محفّه و تابوت خالى سر به مسمار استوار كرده ، در آونيك توقف نمايند . و بعد از توجه ايشان ، حضرت صاحبقران به آغرق همايون معاودت نمود ، و از مرغزار آقشهر كوچ كرده ، به سعادت و اقبال روان شد و چون اهل اردوى كيهانپوى مجموع در لباس سوگوارى بودند ، تا غايتى كه بر اسب خنگ سوارى نمىكردند و هر بامداد و شبانگاه بر گريه و زارى و نوحهگزارى مواظبت مىنمودند ، پس از قطع چند مرحله امرا و اركان دولت زانو زده عرضه داشتند كه مجموع سپاه و تمام مردم در اين راه كبود و سياه پوشيدهاند و تمادى اين حال مناسب ساحهء اقبال بىانتقال نمىنمايد . رأى حقنماى ظلمتزداى بعد از سماع اين سخن خاطر همايون را به ملاحظهء بشارت
( إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ )
« 1 » تسلّى نمود و اشارت عليّه به تغيير لباس نفاذ نيافت و خلايق از جامهء تعزيت بيرون آمدند و فى الواقع ،
[ بيت ]
چو شد كسوت عمر بىتاروپود * چه سود از لباس سيه يا « 2 » كبود ؟
گفتار در رسيدن ايلچيان مصر
چون ايلچيان حضرت صاحبقرانى به مصر رسيدند ، و فرج پسر برقوق الملقّب بالملك الناصر - كه فرمانده مصر و شام بود - خبر فتح روم و قضيهء ايلدرم بايزيد - كه شوكت و مهابت او در دل اهالى آن ممالك بيش از پيش وقع داشت - به نقير و قطمير بشنيد ، يقين بدانست كه با بندگان آستان صاحبقران گيتىستان به غير از انقياد و اذعان عين خطاست و محض خسران ، و از تعلّلى كه پدرش و او نيز تا غايت در فرستادن اتلمش ورزيده و كيفر آن كشيده پشيمان گشت و به مشورت و استصواب اركان دولت و اعيان مملكت ، اتلمش را از حبس بيرون آورده به مجلس طلبيد و تعظيم عظيم كرد و به انواع عذرخواهى نمود و سكّه و خطبه در تمام بلاد مصر و شام به عزّ القاب فرخنده فرجام صاحبقران سپهر احتشام بياراست ، و
هامش
( 1 ) . بقره / 153 .
( 2 ) . م : سياه و .