تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1183

مساهمون:

ص١١٨٣
حيران به امانت سپرده‌اند ، به محفّه آراسته ، به آيين سلاطين به برسا برد و در عمارتى كه در آنجا ساخته دفن كند . و حضرت صاحب‌قران آغرق گذاشته بىتوقف از آق‌شهر متوجه جانب اميرزاده محمد سلطان شد . در اثناى راه جماعت تركمانان درغت « 1 » - كه خضر بيگ و ابراهيم پيشواى ايشان بودند - از جادهء مطاوعت انحراف جسته به كوهى كه راه به دامن آن مىگذرد پناه برده بودند و متحصّن شده . فرمان عالى نفاذ يافت و عساكرگردون مآثر روى توجه به دفع ايشان نهادند و هنگام آن‌كه از ظهور طليعهء صبح صادق ، متحصنان قلهء قاف سپهر ناپديد شدند ، اطراف آن كوه را فروگرفته بودند و دست جلادت به كمان و تير يازيده بسيارى از آن سرگشتگان « 2 » را بر خاك هلاك انداختند و بعضى بگريختند و مجموع مال و منال و اسب و شتر و گوسفند و گاو ايشان را غارت كردند و زنان و فرزندان ايشان را اسير گرفتند و حال آن متمرّدان را عبرت عالميان گردانيدند . [ نظم ]
كسى كه دامن اقبال شاه داد از دست * ز سر برآمد و از پا درآمد ، اينش سزاست هر آن‌كه كرد خلاف خدا شود مقهور * خلاف امر اولو الامر هم خلاف خداست
و هم در اثناى راه ، روز شنبه شانزدهم ماه ، دولت خواجهء ايلچىبوغا رسيد و عرضه داشت كه مرض شاهزاده زياده شد و اشتدادى عظيم يافته . حضرت صاحب‌قران به تعجيل براند و بعد از وصول و نزول چون به بالين بيمار آمد ، زحمت به حدى اشتداد يافته بود كه اصلا سخن نمىتوانست گفت . آن حضرت را ملالى عظيم روى نمود ، و او را در محفّه خوابانيده ، هم در آن روز كوچ فرمود و چون سه مرحله نزديك از قراحصار گذشته در منزلى قرار گرفتند ، شاهزادهء نامدار به جوار رحمت پروردگار پيوست . و اين واقعه در دوشنبه هيژدهم شعبان سنهء خمس و ثمانمائه موافق قوىئيل كه آفتاب در آخر درجهء حوت بود وقوع يافت و مدت عمرش بيست و نه سال بود .
هامش
( 1 ) . ع : درغث . ( 2 ) . ع : سركشان .