امر لازم الامتثال از موقف جلال صدور يافت كه عمدها ببندند و كشتىها را از چوب و پوست گاو و اسب مرتّب سازند . سپاه ظفرپناه به فرمانگزارى مبادرت نمودند و به اندك زمان به عدد كواكب - كه در بحر اخضر فلك جارى است - مراكب و سفاين در آن بحيره روان گشت و تمام شاهزادگان و امرا در كشتىها درآمده ، متوجه قلعهء نسپين شدند و آن را مركزوار در ميان گرفته گورگه فروكوفتند و سورن انداختند . آب دريا از نهيب آن خروش ، به جوش درآمده ، طبيعت آتش گرفته و مصدوقهء
( وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ )
« 3 » به وضوح پيوست .
[ مصراع ] « عقل حيران شد از « 4 » آن حال شگفت »
مردم قلعه را از مشاهدهء آن واقعهء غريب مهيب ، آتش قلق و اضطراب در نهاد افتاد و دود دهشت و حيرت از سر برآمد و شيخ بابا - كه سرور و كلانتر ايشان بود - دست از جان شسته به پاى اضطرار بيرون آمد و از سر ضرورت دست اميد به دامن مراحم شاهزادگان و امرا زد و چون او را به پايهء سرير جلادت صرير آوردند و به عزّ زمينبوس استسعاد يافت ، روى تضرّع و زارى بر خاك تذلّل و خوارى نهاده ، به جان امان خواست . عفو پادشاهانه از خون او درگذشت و فرمان شد كه او را به خانه كوچ نقل نمايند و لشكر منصور نسپين را مسخر كرده ، تمام اموال و اسباب كه آنجا جمع آمده بود به درگاه عالمپناه آوردند ، و همّت صاحبقران دريانوال همه را به لشكريان ارزانى داشت .
[ بيت ]
همه مال نسپين به تاراج داد * سپه را بسى بَدره و تاج داد
در اين اثنا از پيش اميرزاده محمد سلطان پسر مبشر آمد و خبر آورد كه شاهزاده را عارضهء مزاجى طارى شده . خاطر همايون حضرت صاحبقران بغايت نگران شد و ايان « 5 » تواچى « 6 » را به تعجيل بفرستاد كه كسى دانسته را به زودى بفرستند « 7 » كه
هامش
. الف : - شارسان رستخيز .
( 3 ) . تكوير / 6 .
( 4 ) . ع : در .
( 5 ) . الف : اثريان ؛ ع : امان .
( 6 ) . الف ، م : - تواچى .
( 7 ) . الف : بفرستيد ؛ ع : بفرستد .