نصرتشعار در كنف حفظ و تأييد آفريدگار ، از حوالى ازمير نهضت نموده ، به آغرق همايون مراجعت فرمود ، و از آنجا كوچ كرده به سعادت و اقبال روان شد . و چون صحراى ايازلق از فرّ وصول و نزول موكب فتح آيين رشك سپهر برين گشت ، امير سليمان شاه - كه از انگوريه به چپقون رفته بود و از راه اسواق « 1 » آمده و در قرايغاج ، به كوكبهء فرخ اميرزاده شاهرخ ملحق شده - جريده به درگاه عالمپناه شتافت و در آن محل سعادت بساطبوس دريافت و روان بازگرديده ، به شاهزادهء مشار اليه پيوست .
و يكى از ملوك افرنج سبه « 2 » نام كه جزيرهء ساقز - كه مصطكى « 3 » از آنجا خيزد - در حيطهء حكم و فرمان او بود ، چون تواتر استماع اخبار سپاه نصرتشعار او را از مستى غرور و پندار هشيار گردانيد ، مال بىشمار و تحف و پيشكش بسيار مرتّب داشته ، مصحوبايلچى زيرك « 4 » سخنگزار به پايهء سرير سپهر اقتدار فرستاد و به زبان استكانت و انكسار پيغام داد كه : « اين كمينه از بندگان درگاه اسلامپناهم و رسانيدن جزيه و ساو بر گردن انقياد گرفته ، ساير اوامر و احكام خدّام آن حضرت را كمر امتثال و طاعتگزارى بر ميان خدمتكارى بستهام و چشم اميد به استشراق انوار مرحمت و الطاف پادشاهانه گشاده » . چون فرستاده به اردوى اعلى رسيد و به وسيلهء امرا پيشكش و هدايا به محل عرض رسانيده ، به اداى رسالت قيام نمود ، عواطف « 5 » بىدريغ شامل روزگار حاكم و محكوم آن ديار گشت و بعد از قرار جزيه ايشان را خلعت امن و امان كرامت فرمود ، و ايلچى را به نوازش خسروانه سرافراز گردانيده ، رخصت انصراف ارزانى داشت . و حكم قضا نفاذ صدور يافت كه اميرزاده اسكندر عمر شيخ و على سلطان تواچى و ديگر امرا با لشكر ايلغار كرده ، ايل بزم « 6 » را بتازند . و ايشان بىتوقف روان شده ، تمام آن نواحى بتاختند و بسى اموال و اسباب ضميمهء ديگر غنايم گشت و در بلد نشسته از مجموع آن ولايت وجوه « 7 » امانى بستدند و از آنجا مظفر و منصور « 8 » بازگشته به اردوى اعلى پيوستند . و حضرت صاحبقران از
هامش
( 1 ) . الف : آسوق .
( 2 ) . ع : سيه .
( 3 ) . الف ، م : مستكى .
( 4 ) . ع : زكى .
( 5 ) . ع : عاطفت .
( 6 ) . ع : زم .
( 7 ) . ع : مال و .
( 8 ) . ع : لوا .