به كمان رعد ، سوى كشتى اندازند . و رعداندازان سرى چند به جانب ايشان انداختند ، و بعضى در كشتى افتاد و چون آن كور دلان به چشم سر ، سر همچشمان خود مشاهده كردند ، خايف و خاسر بازگشتند و از ابتداى وصول رايت جهانگير به ازمير تا انتهاى تسخير و تخريب آن كمابيش دو هفته بيش نبود . مردم آن ديار كه وقوف حال آن حصار داشتند ، به تخصيص ايلدرم بايزيد را انگشت تعجب در دهان حيرت بماند .
[ بيت ]
چنين نمايد شمشير خسروان آثار * چنين كنند سلاطين چو كرد بايد كار
و به تجديد بر همه روشن شد كه حضرت صاحبقرانى را در پادشاهى و جهان ستانى « 1 » شأنى ديگر است ، و فيروزهء فيروزى اعوان و انصارش از كانى ديگر .
[ بيت ]
كار اين دولت ز جاى ديگر است * كشف اين سرّ ، ماجراى ديگر است
و محرّر « 2 » داستان را در اثناى بعضى اسفار ، به دامن ازمير مسلمانان عبور افتاد و يكى از رفقاى طريق ، حاصل قصهء مذكور به مناسبت مقام بازراند و از نوادر وقت صورت اين نظم به طريق محفوظى - كه بىانديشه به ياد آيد - از خاطر سربرزد ، كه :
[ نظم ]
ازمير خراب گشت از مير * تيمور مؤيّد جهانگير
وان قلعه كه هيچ شاه نفكند * بر كنگرهاش كمند تسخير
در جنگ به هفت سال قيصر * ننشاند بر آن غبار تغيير
بگرفتن و كندنش ز بنياد * زين شه به دو هفته يافت تَيسير
اين است كمال كامگارى * بازوى قوى و حسن تدبير
ذكر رسيدن ايلچيان به تجديد از پيش پسران ايلدرم بايزيد
در تضاعيف احوال مذكور ، شيخ رمضان كه پيش از اين سليمان « 3 » چلپى به رسم
هامش
( 1 ) . ع : بانى .
( 2 ) . الف : محرز .
( 3 ) . الف ، م : امسلمان ؛ ع : مسلمان .