شربتدار به جاى خود بازگشت . و چون رايت نصرتشعار به گزل حصار رسيد ، چند روز در آن محل توقف افتاد و نواب و محصلان ، مال امانى توجيه كرده ، تحصيل نمودند ، و در آن حوالى كوهى بود و دويست نفر از جيتاغان بىباك آن را پناه ساخته ، هركه از لشكريان جهت هيمه و علف به آن كوه مىرفت متعرض مىشدند ، و به قتل و نهب اقدام مىنمودند . و چون پرتو وقوف حضرت صاحبقران بر آن حال افتاد ، شب هنگام اشارت فرمود و فوجى از سپاه كينهخواه متوجه شده ، آن كوه را در ميان گرفتند و سپيدهدم - كه از عكس تيغ آفتاب دامن افق رنگين گشت - جيب قرطهء خاراى كوه را از خون ايشان گلگون ساختند و از آن بدكرداران يكى را نگذاشتند ، و از آنجا به معسكر ظفر قرين بازگشتند . و در آن موضع مولانا عبد الجبار خوارزمى - كه بيمار بود - به جوار رحمت پروردگار پيوست . و رايت كشورگشاى بعد از چند روز از گزلحصار نهضت نموده ، در كنف حفظ پروردگار ، روان گشت و چون شهر اياسليق مضرب خيام نزول همايون گشت چند روز توقف فرمود ، و بعد از استحصال مال امانى ، از براى محافظت اهالى آنجا داروغايى تعيين نمود و نصر اللّه تمغاجى را به ضبط اموال بازداشت و در زمان امن و تأييد ملك ديّان از آنجا روان شد و به ظاهر تيره « 1 » - كه از مدن مشهور روم است - نزول فرمود و محصّلان مقرر كرد و وجوه امانى به تحصيل رسانيدند و جمعى كه با امير محمد « 2 » منتشا به درست كردن مال رفته بودند ، با نقود فراوان و اسبان و ديگر چهارپايان و انواع تحف و هدايا و پيشكش - كه امير محمد مشار اليه ارسال نموده بود - در اين محل رسيدند و آن را به عرض رسانيدند . و در اين اثنا به مسامع عليّه پيوست كه در كنار دريا حصنى است بغايت حصين ، تمام از سنگهاى بزرگ تراشيده برآورده ، از سه طرف محفوف است به دريا و از يك طرف « 3 » خشكى دارد ، دو خندق عميق فروبردهاند و هردو را « 4 » از زير تا به بالا به سنگ و گچ برآورده و حشرى عظيم از افرنج رجيم آنجا جمع آمده و آن را ازمير خوانند و به زعم كاذب خويش از مواضع متبركه دانند ،
هامش
( 1 ) . الف : تبره .
( 2 ) . ع : - محمد .
( 3 ) . ع : + كه رو به .
( 4 ) . الف : + طرف را .