عواطف و احسان پادشاهانه دربارهء ايشان به ظهور پيوندد . و اگر سر استكبار انداخته ، سركشى بگذارند و اداى خراج و باج بر گردن اذعان و انقياد گيرند ، جزيه بر ايشان مقرر گردانند و مال بستانند . و اگر از سابقهء شقاوت ، رايت عناد و استبداد برافرازند به تيغ غزا و جهاد ، بنياد زمرهء ضلال و فساد براندازند .
شاهزاده و نويينان به اطاعت فرمان مسارعت نمودند و بىتوقف روان شده ، ايلچى به ازمير فرستادند و اهالى آنجا را به انواع بيم و اميد به اسلام دعوت كردند و چون حكم ازلى به شقاوت ابدى ايشان جريان يافته بود و وعد وعيد اصلا نافع و مفيد نيفتاد ، و ماهنوس - كه صاحب آن قلعه بود - به اطراف و جوانب - كه تعلق به افرنج داشت ، چون رمان و غلطه و سامسون « 1 » و دوبروين « 2 » و خنجل و بردينه و سبير و دملى و سمدوك و امروز « 3 » و اينهرو « 4 » و ركلو و توابع آن - كس فرستاده بود و لشكر طلب داشته ، و از سروران و بهادران فرنگ به آهنگ جنگ ، حشرى عظيم بل محشرى از ديو رجيم در آنجا جمع آورده ، و در اندوختن ذخاير ، قوت و تحصيل و ترتيب اسلحه و اسباب مدافعه و جدال ، رعايت حزم نموده . و چون قايدان لشكر اسلام را بر اين احوال اطلاع افتاد ، صورت قضيه را عرضه داشت استادگان پايهء سرير اعلى كردند . چون پرتو اين خبر بر آيينهء ضمير منير سلطان جهانگير افتاد اقامت فرض جهاد را وجههء همت گيتىگشاى ساخته ، آغرق را به رأى روشن در دامن « 5 » شهر تيره بگذاشت ، و با آنكه زمستان بود و بارندگى عظيم دست داده ، بىتوقف به نيّت غزا سوار شد و به عون عنايت
( نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ )
« 6 » روى رايت اسلام به صوب ازمير آورد و به تاريخ فرخندهء روز شنبه ششم جمادى الاول سنهء خمس و ثمانمايه با لشكر نصرتشعار ناپيدا كنار ،
[ بيت ]
همه شيرمردان روز نبرد * كه از قعر دريا برآرند گرد
مركب گيتىنورد را عنان توكل و تسليم به قبضهء توفيق صمدانى سپرد .
هامش
( 1 ) . ع : ساسون .
( 2 ) . الف : پردين .
( 3 ) . ع : امر در .
( 4 ) . الف : اتيهرو .
( 5 ) . م : + كوه .
( 6 ) . انفال / 40 .