تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1171

مساهمون:

ص١١٧١
[ نظم ]
روان شد به فرخنده‌تر ساعتى * فزاينده دولت به هر ساعتى بجنبيد لشكر كران تا كران * به جوش اندرآمد زمين و زمان
و از موقف جلال ، فرمان‌ها به هر طرف روان شد ، و اميرزاده محمد سلطان - كه با لشكر برانغار در قشلاق مغنىسياه بود - و اميرزاده ميرانشاه و پسرش اميرزاده ابا بكر و امير جهانشاه و ديگر امرا - كه با ايشان بودند - مجموع روى عزم به نصرت دين نهاده ، متوجه ازمير گشتند . و چون رايت فتح آيت صاحب‌قران ظفر قرين ، سايهء وصول بر آن قلعه خيبر آيين انداخت ، طنطنهء غريو گورگه و كوس ، ولولهء خروش سورن و جوش سپاه ، گوش و ديدهء سپهر و مهر ، خيره و تيره ساخت و از موج درياى لشكر جرّار در ساحل آن محيط بىكنار ، مصدوقهء
( مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ )
« 1 » مشاهده افتاد ، و عساكر فيروزى مآثر برحسب فرمان زمزمهء تكبير و تهليل غازيانه از چرخ برين گذرانيده ، روى كين از عصبيت دين ، به تسخير ازمير آوردند و از اطراف حصار - كه رو به خشكى داشت - جنگ درانداخته امرا به سيبهء « 2 » خود نقبچيان به كار داشتند و به ترتيب اسباب جنگ حصار از منجنيق و عراده و نظاير آن مشغول شدند . [ بيت ]
ز دروازه‌ها جنگ برساختند * همه تير و قاروره انداختند
و بر مقتضاى رأى گيتىگشاى از طرف دريا ، امير شاه ملك مردان جلادت پيشهء كاردان را به امضاى فرمان قضا نفاذ بازداشت ، و سه‌پايه‌هاى بلند استوار ساخته در ميان آب به نزديك يكديگر برافراختند و بر بالاى آن چوب‌ها انداخته ، بر طريق جسر استوار ساختند ، و از هردو جانب قلعه تا آنجا كه پايه‌هاى سه‌پايه بر زمين مىرسيد راهى پهن كه سپاه منصور بر زبر آن متمكّن توانند ايستاد - كه به محاربه و مدافعه قيام نمايند - مرتّب و پرداخته شد و بهادران لشكر اسلام چپرها گرفته به آنجا برآمدند و بازوى شجاعت گشاده ، از طرف قلعه با اهل حصار نبرد و پيكار
هامش
( 1 ) . رحمن / 19 . ( 2 ) . ع : سبهء .