تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1166

مساهمون:

ص١١٦٦
خورشيد منازل بروج خريفى مىپيمود ، آفتاب رايت فتح آيت ، سايه بر تنغوزلغ انداخته ، موكب ظفر قرين در آن سرزمين نزول فرمود . و سيد خواجهء شيخ على بهادر - كه پيشتر به جانب ايل آيدين به چپقون رفته بود ، چنانچه سبق ذكر يافته - بعد از مراجعت ، به تنغوزلغ آمده بود . چون آن محل گرمسير است و هواى آنجا وخامتى دارد بعضى از لشكريان را كه همراه او بودند ، به سبب انحراف مزاج ، زمان حيات منقضى شد ، و او را نيز مرضى عظيم طارى شده بود . حضرت صاحب‌قرانى به موجب فرمودهء « ما من مسلم يعود مسلما غدوة الّا صلى عليه سبعون الف ملك حتى يمسى و ان عاده عشية صلى عليه سبعون الف ملك حتى يصبح و كان له خريف فى الجنة على قائله أفضل الصلوات و أكمل التحيّات » سايهء التفات بر عيادت او انداخت و شدت مرض او را به عزّ حضور پرنور شربتى شفابخش ارزانى داشت و زبان حال مريض به فحواى اين قريض مترنم گشت . [ بيت ]
نشان هستى من زان جهان همىدادند * اميد لطف تو بازم بدين جهان آورد
و در آن حوالى چشمه‌اى بود كه آب آن هرجا درنگ مىكرد سنگ « 1 » مىشد 332 و بعضى لشكريان نادانسته از آن آب بياشاميدند و سبب هلاك ايشان گشت .

گفتار در تعيين فرمودن مواضع قشلاق

حضرت صاحب‌قران با شاهزادگان و نويينان در باب قشلاق مشورت فرمود و هريك از شاهزادگان كرام و امراى عظام را شهرى تعيين نمود كه زمستان آنجا بگذارانند و كس پيش اميرزاده محمد سلطان فرستاد كه بلاد و ولايات آن اطراف را بتازد و در سرهان‌ايلى به شهر مغنىسياه قشلاق كند . شاهزاده از ينگىشهر برسا كوچ كرده ، متوجه مخاليج شد ، و در آن محل چند روز توقف نمود و آز آنجا ايلغار فرموده ، به بالكسرى رفت و آن شهر و ولايت را به باد تاراج برداده در مرغزارى
هامش
( 1 ) . ع : زهر .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1166 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى