فرود آورد . و چون از شب پاسى بگذشت ، الياس سوباشى با گروهى انبوه از جيتاغان - كه در آن حوالى بودند - شبيخون آوردند ، و [ امير ] وفادار - كه به چنداول رفته بود - خبر دير رسانيد و مخالفان ناگاه در اردو ريختند و چون بعضى از سپاه به چپقون متفرق شده بودند و جمعى كه در اردو بودند غافل غنوده ، شاهزاده سوار شد و از اردو به در رفت . و امير جهانشاه و ديگر امرا هم در آن شب جمع آمده حمله آوردند ، و مجموع آن بىباكان زياده سر را به دست انتقام از پا درآوردند و در همان مرغزار فرود آمدند ، و بنهء شاهزاده - كه در عقب بود - برسيد و چند روز در آن محل توقف نمود . و امير جهانشاه و امير سونجك را با لشكرى به جانب پرغمه فرستاد ، و ايشان آن شهر را با ولايت غارت كردند ، و شاهزاده تمام سواحل را تاخته و عرضهء تاراج ساخته به مغنىسياه رفت و در آنجا قشلاق كرد . و مغنىسياه در دامن كوهى واقع شده ، انهارش جارى و آبها در غايت عذوبت و سازگارى و هواى زمستانش لطيفتر از نسيم بهارى . و جهت قشلاق اميرزاده ، شاهرخ و لشكر جوانغار ولايت گرميان ايلى مقرر گشت و شاهزاده نزديك الغبرلغ و كچكبرلغ قشلاق فرمود و حضرت صاحبقران از تنغوزلغ به سعادت و اقبال روان شد و چون به دوغرلغ رسيد - كه شهرى بود مشحون به انواع نعمت و ميوههاى « 1 » لطيف - اهالى آن را خلعت امانى ارزانى داشت و به غير از مال امانى كه بستدند ، هيچكس را به هيچ وجه تعرضى نرسانيدند و موكب گيتىستان از آب مندوراس - كه تمورتاش بر سر آن پلى بسته بود - عبور نموده ، فرود آمد و در آن محل پسران [ حاكم ] « 2 » منتشا [ از جمله ] « 3 » امير محمد و اسفنديار 333 [ كه از قوم و تبار ييلدروم بود از سيناب ] « 4 » ، به درگاه عالمپناه آمده ، سعادت زمينبوس دريافتند و هزار اسب پيشكش كشيدند . مراحم پادشاهانه ايشان را از ميان اقران به مزيد التفات و عنايت مخصوص داشته ، به خلعت و كلاه و كمر معزّز و موقّر « 5 » گردانيد ، و اسفنديار ظفر كردار ملازم شد ، امير محمد مال قبول كرده با محصلان ، الياس قوچين و فيروز شاه نيكروز شاه
هامش
( 1 ) . ع : + گوناگون .
( 2 و 3 ) . تصحيح قياسى .
( 4 ) . براساس كتاب ظفرنامه شامى ، ص 264 ، تكميل شد .
( 5 ) . م : مقرر .