تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1165

مساهمون:

ص١١٦٥
پوشانيده ، رخصت انصراف ارزانى داشت . و چون رايت كشورگشاى به موضع بلق رسيد ، قاصدان از پيش سليمان « 1 » چلبى معاودت نمودند و او شيخ رمضان را - كه در زمان پدرش منصب ارجمند قضا با شغل خطير وزارت در سلك جاه كشيده بود - به رسم رسالت با بسى پيشكش از جانوران و اسبان و فلورى فراوان و غير آن با ايشان فرستاده بود و عرضه داشته كه بنده از چاكران درگاهم و چون مرحمت آن حضرت پدرم را رقم عفو بر جرايد جرايم كشيده ، در مجلس عالى راه نشستن كرامت فرموده است ، بنده را هم به مراحم بىدريغ هزار استظهار است . هرگاه كه اشارت عليّه صدور يابد ، بىتوقف به آستان سلطنت آشيان شتابم و كمر بندگى بسته به وظايف خدمتكارى قيام نمايم . حضرت صاحب‌قران سخنان او را به سمع رضا اصغا فرمود و به زبان و بر زبان گوهرافشان راند كه : « آنچه بودنى بود واقع شد و نگاشتهء قلم تقدير وقوع يافت ، اكنون از گذشته درگذشتيم مىبايد كه بىانديشه متوجه شود تا حجاب وحشت به كلى مرتفع گردد و آثار عنايت و تربيت به ظهور پيوندند » . و شيخ رمضان را به كمر و كلاه سرافراز گردانيده ، بازفرستاد . و سلطان محمود خان كه با امير شاه ملك به چپقون رفته بود ، به واسطهء مرضى كه طارى شد در كچك‌برلغ « 2 » به جوار رحمت حق پيوست . و چون خبر اين واقعه به حضرت صاحب‌قرانى رسيد آتش حزن در كانون اندرون اشتعال يافته ، آب رقّت از ديدهء همايون روان شد و زبان توفيق به كريمهء
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )
« 3 » بگشاد . و در اثناى راه امير شاه ملك - كه با ديگر امرا و لشكريان به ايلغار رفته بودند - كچك‌برلغ و آق‌يقه و عداليه - كه بر كنار دريا واقع است - همه را بتاختند و در عداليه ، شيخ على « 4 » سيلانى « 5 » و شيخ حاجى سلدوز در اثناى محاربه سپرى شدند . و از آنجا شب در ميان كرده ، سواحل و درياكنار را مجموع بغارتيدند و تمام ولايت منتشا و تكه‌ايلى را تاراج كرده ويران ساختند ، و با غنايم موفور و اموال و اسباب نامحصور مراجعت نموده ، به معسكر ظفر قرين ملحق شدند . و در وقتى كه جمشيد
هامش
( 1 ) . الف ، م : امسلمان ؛ ع : مسلمان . ( 2 ) . ع : يرلغ . ( 3 ) . بقره / 156 . ( 4 ) . ع : - على . ( 5 ) . الف : سينانى .