تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1164

مساهمون:

ص١١٦٤

گفتار در فرستادن و رسيدن قصاد « 1 » و ايلچيان به هرجا و از هر جا

حضرت صاحب‌قرانى مولانا بدر الدين احمد پسر شيخ شمس الدين جزرى را به رسالت مصر نامزد فرمود . محصّل رسالت آنكه : « به تأييد الهى تمام مملكت روم مسخّر فرمان بندگان درگاه ما شده ، با ديگر ممالك ايران و توران انضمام يافت ، مىبايد كه سكّه و خطبهء ديار مصر و شام و ضمايم و ملحقات آن بالتمام به عزّ القاب محمدت فرجام ما زينت پذيرد ، و اتلمش را در زمان روان ساخته ، به اين جانب فرستد و اگر قصور عقل و غرور نفس در امور مأمور ، اندك فتور و قصور جايز دارند ، بعد از مراجعت روم ، لشكر متوجه مصر خواهد شد تا دانند - و قد أعذر من أنذر » . و قاصدى چند را با فتح‌نامهء روم همراه او كرده ، به تاريخ يوم الجمعه غره ربيع الاول سنهء خمس و ثمانمايه روانهء آن طرف ساخت و مولانا عمر برحسب فرموده ، با ايشان تا عداليه برفت و همه را در كشتى نشاند ، تا در فرضهء اسكندريه بيرون آمده ، به مصر شتابند و خود بازگشت . و در آن هنگام كه كوتاهيه مركز اعلام و مضرب خيام سپهر احتشام بود ، صاحب‌قران خورشيد غلام ، قاصدى چند ارسال نموده بود ، دو نفر به قسطنطنيه - كه به استنبول مشهور است - پيش تاگور 330 و طلب جزيه و باج فرموده ، و دو نفر ديگر پيش سليمان « 2 » چلبى ، كه به اسره‌يقه گريخته بود و در گزل‌حصار - كه پدرش در مقابل استنبول ساخته بود - نشسته ، و پيغام داده كه « به درگاه اسلام‌پناه مىبايد آمد يا مال فرستاد ، و اگرنه لشكر كامياب به شتاب متوجه آن طرف آب خواهد شد » . در اين اثنا قاصدان استنبول بازآمدند و تاگور ، ايلچى همراه ايشان كرده بود ؛ حاصل كلام و مؤدى پيغام اظهار بندگى و خدمتكارى و التزام انقياد و طاعت‌گزارى اداى جزيه و باج را گردن قبول و اذعان نهاده و امتثال اوامر و نواهى را به اقدام متابعت و فرمانبردارى ايستاده و با ايلچى ، فلورى 331 بسيار و تحف و تبركات بىشمار فرستاده ، حضرت صاحب‌قران جزيه بر او مقرر فرمود و فرستادگان قبول آن را به عهد و ميثاق مؤكّد گردانيدند و عاطفت پادشاهانه ايشان را خلعت
هامش
( 1 ) . الف : قضاة . ( 2 ) . الف ، م : امسلمان ؛ ع : مسلمان .