بگسترانيدند . اطراف بزم جنت مثال به نازنينان صاحب جمال
( وَ حُورٌ عِينٌ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ )
« 1 » مزيّن و مشحون بود و ديگر تكلّفات و تجمّلات از حدّ عد و اندازهء اوهام و ظنون بيرون .
[ نظم ]
بزمى از روضهء جنان خوشتر * ساقى و باده ، حورى و كوثر
از مرادات هرچه خواسته دل * همه بىزحمتِ طلب حاصل
در آن حال مكارم اخلاق پادشاهانه ، ايلدرم بايزيد را طلب داشت تا چنانچه هنگام رزم مرارت زهر قهر و انتقام چشيده ، در وقت بزم ، حلاوت نوش مسرّت و كام به كام جانش رسد 329 ، چنانچه از دهشت موقف بأس و هراس دلش در سينه طپيده ، از فرحت مقام الفت و استيناس ، دل طپيده ، به سكينهء امن و امان اطمينان آرميده گردد و آيين پادشاهى در رزم و بزم و عنف و لطف و مكافات و مراعات و قهّارى و بردبارى و سختگيرى و سازگارى و بست و گشاد و گرفت و داد ، مشاهده نمايد . و چون او را به مجلس درآوردند عواطف خسروانه كسر خاطر او را به انواع نوازش جبر فرمود و جراحت سينهاش را به تازه مراهم مراحم ارزانى داشت و كيسهء آمالش را از نقود هرگونه الطاف موعود از آن جمله تفويض سلطنت ممالك روم برقرار معهود مملو ساخته ، به كاسهء مالامال مل ، غبار اندوه و ملال از لوح ضميرش به كلى شسته شد و به سيورغالات مجدد فرق افتخارش به تاج استظهار مزيّن گشت .
[ نظم ]
گر نسيم لطف او بر آتش دوزخ وزد * دلو چرخ از دوزخ آب زمزم و كوثر كشد
ور سموم قهر او بر آب دريا بگذرد * جاودان از قعر دريا باد خاكستر كشد
و بعد از آن رايت نصرتشعار از آنجا نهضت نموده ، روى توجه به صوب تنغوزلغ آورد و عون ربانى در حراست و نگهبانى ، به تأييد آسمانى ، كافل حصول آمال و امانى - و للّه الحمد و المنّة .
هامش
( 1 ) . واقعه / 22 و 23 .