تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1162

مساهمون:

ص١١٦٢
او داد و آق‌شهر نيز به او ارزانى داشت و از يمن التفات آن حضرت ممالك مذكوره - إلى يومنا هذا - بر او و بعد از او به فرزندان او مسلّم و مقرر است .

گفتار در نهضت رايت فتح آيت از كوتاهيه

حضرت صاحب‌قرانى بعد از يك ماه كه در ييلاق كوتاهيه به عمر دراز در عين نعيم و ناز و بهجت و اهتزاز بگذرانيد ، از آنجا به سعادت و اقبال كوچ كرده ، روان شد . و اميرزاده محمد سلطان - كه امير شمس الدين عباس را در شهر نو به ضبط آغرق بازداشته بود ، عازم درگاه عالم‌پناه شد - و اميرزاده ابا بكر و امير جهانشاه « 1 » و سونجك بهادر ملازم ركاب سعادت انتسابش بودند در اثناى راه برسيدند ، و به اردوى كيهان‌پوى پيوستند ، و به سعادت زمين‌بوس فايز گشته ، پيشكش‌ها كشيدند . و رأى عالم‌آراى - كه ملهم بود به مصالح ملك و ملت - فرمان داد كه صاين‌تمور و مراد برادرش را - كه از ايشان جريمه‌اى چند به ظهور رسيده « 2 » بود - به ياساق رسانند و پسر صاين‌تمور و ديگر برادرانش را نيز هرجا كه باشند همان شربت چشانند . و فرموده‌اى كه در نفاذ ، حكم قضا داشت به وقوع انجاميد . و اميرزاده محمد سلطان با اميرزاده ابا بكر و امرا كه با او بودند ، برحسب اشارت عليّه از آنجا بازگشتند و در برسا و شهر نو به آغرق پيوستند و رايت نصرت‌شعار به جانب تنغوزلغ روان شد و از عقبه گذشته ، به حوالى القون‌تاش به مرغزارى نزه ، قبهء بارگاه سپهر اشتباه محاذى ايوان كيوان گشت و قهرمان قهر به قتل خواجه فيروز - كه اسره‌يقه تعلق به او داشت - فرمان داد . و در آن محل باز مجلس انس انعقاد يافت و بزم عيش و طرب آرايش پذيرفت ، ولدان و غلمان ماه‌چهرهء زهره جبين باده‌هاى نوشين
( بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ )
« 3 » به گردش درآوردند ، و مطيفان عشرتگاه همايون ، حواشى بساط نشاط را به فنون مشتهيات طباع موزون
( وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ )
« 4 » بياراستند و خوان‌سالاران چرب‌دست موايد اطعمهء گوناگون
( وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ )
« 5 »
هامش
( 1 ) . م : جهانگير . ( 2 ) . م : آمده . ( 3 ) . واقعه / 18 . ( 4 ) . واقعه / 20 . ( 5 ) . واقعه / 21 .