بغارتيدند و آقشهر و قراحصار را بگرفتند و امير سليمان شاه از براى محافظت اهالى آن بلاد در هر موضع داروغايى نصب كرد و چركس سوچى « 1 » را در آقشهر باز داشت و بر شهرها مال امانى انداخت ، و حوالى و اطراف را بتاخت ، و چقربلغ ، و قوم حميد را غارت كردند و چندان اسب و شتر و گوسفند جمع شد كه لشكريان از راندن آن عاجز آمدند و شهر مانه و آقسرا نيز به حوزهء تسخير و تصرف درآمد و امير سليمان شاه در قونيه بنشست و از اين شهرها نيز وجوه امانى حاصل كرده ، ضبط نمود و از الجه كه لشكريان گرفته بودند به رسم معهود غان بستد و مجموع آن اموال از صامت و ناطق به درگاه عالمپناه فرستاد . و سيد خواجه شيخ على بهادر متوجه ولايت و ايل آيدين شد و ايشان را غارت كرد و تا كنار دريا براند و از مخالفان هركه در معرض « 2 » افتاد « 3 » و هرچه يافت شد عرضهء قتل و تاراج گشت
( وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ )
« 4 » . و خزاين قيصر و اموال برسا - كه امير شيخ نور الدين ضبط كرده بود - قطار در قطار و مهار در مهار بار كرده با زن و فرزند و متعلقان ايلدرم بايزيد و كنيزان چنگى او مجموع بياورد و هم در كوتاهيه به عزّ عرض رسانيد . و مكرمت حضرت صاحبقران ، زن ايلدرم بايزيد دسپينه « 5 » دختر لاس « 6 » افرنجى 327 را با دختر و ساير متعلقاتش پيش شوهر فرستاد . و از ميامن خسرو دينپرور آن عورت - كه تا غايت در خانهء قيصر به كفر گذرانيده بود - به شرف اسلام استسعاد يافت . و شيخ شمس الدين محمد جزرى را هم آورده بودند ، به دولت دستبوس مبارك سرافراز گشت و ظفر كردار ملازم شد . و امير محمد پسر قرامان 328 را - كه از دوازده سال باز دربند ايلدرم بايزيد مقيد بود - به درگاه صاحبقران مؤيّد آوردند و مراحم ملكانه ، او را ملحوظ نظر عنايت گردانيده ، به خلعت و كمر ، گرامى و موقّر ساخت و تمام ولايت قرامان از قونيه و لارنده « 7 » و آقسراى و انطاليه « 8 » و علائيه « 9 » با توابع و لواحق به
هامش
( 1 ) . ع : سورچى .
( 2 ) . الف : معارضه .
( 3 ) . ع : آمد .
( 4 ) . رعد / 11 .
( 5 ) . الف ، ع : وستينه ؛ م : سينه . تلفظ درست اين كلمه دسپيناDespinaاست بهمعناى شاهدخت ، پرنس ، شاهزاده خانم .
( 6 ) . ع : برلاس .
( 7 ) . ع : لاق زنده .
( 8 ) . م ، ع : انطاريه ؛ الف : انطاكيه .
( 9 ) . الف ، ع : علانيه .